قویترین تجمع گروههای کارشناسی اقتصادی ایران از نظر کیفی و کمی در بانک مرکزی قرار دارد و قبلا هم عنوان کردم که بانک مرکزی امپراطوری کارشناسان است. اهمیت این موضوع برای من تا حدی بود که وقتی آقای احمدی نژاد تاکید داشت که باید همه وزارتخانه ها و سازمانها از مشاورین جوان استفاده کنند من ایستادگی کرده و عنوان کردم که چنین کاری در بانک مرکزی ممکن نیست. زیرا به طور طبیعی رسیدن به سمت مدیر کل در بانک مرکزی حداقل ۲۵ سال سابقه کاری لازم دارد و برای همین هم از ۵۰۰۰ کارمند آن زمان فقط هشت تن در این رتبه قرار داشتند و از جایگاه ویژه علمی و تجربی برخوردار بودند که مشاورین من بودند. پس نه اینکه من نخواهم نیروی جوان به بانک مرکزی بیاید بلکه نمیتوانند در جایگاه مشاورین رییس کل باشند که البته رییس جمهور نیز این موضوع را پذیرفت.
… پیش از این که ایشان در شهرداری تهران حضور داشتند در مورد تاسیس یک بانک با یکدیگر اختلاف داشتیم و از من خواهان دریافت مجوز برای بانک شهر بودند که مخالفت میکردم چون از نظر ما خلاف قوانین بود. از سویی دیگر هم بانک مرکزی در حال ساخت ساختمانی بود که شهرداری متوقف کرده بود و در کل تا حدی درگیری داشتیم. بنابراین زمانی که ایشان به ریاست جمهوری رسیدند فکر میکردم اولین کسی که باید از بانک مرکزی برود من هستم. حتی وقتی رفتم حضورشان و اعلام کردم که کار زیادی هم در بانک ندارم گفتند که نه بهتر است که بمانی و کمک کنی. در نهایت در حالی که تقریبا تمام وزرای قبلی از دولت رفتند با حیرت همه ماندگار شدم.
این در حالی است که با وجود اختلافاتی که بعضأ بین من و رییس جمهور وجود داشت همیشه احترام متقابل بین ما برقرار بود و حتی بهتر است که بگویم از نظر احترام، من به ایشان بدهکار می شدم. گاهی در جلسات پیش می آمد که وقتی استدلال های غیر منطقی از طرف همکاران وی می دیدم عصبانی می شدم اما انصافا آقای احمدی نژاد بردباری میکردند. یک بار هم به یاد ندارم که نسبت به من بی احترامی کرده باشند و به هر حال به هر دلیلی که بود این احترام بین ما باقی ماند.
اما با وجود رابطه محترمانه ای که داشتیم اختلاف نظرها کم نبود و من نظرات خود را داشتم و نمی توانستم از آن عدول کنم. به عنوان مثال زمانی که ایشان آمده بودند، نظراتی درباره نقدینگی بین مشاورانشان وجود داشت که تاکید داشتند نقدینگی و تورم ارتباطی باهم ندارد، در حالی که ما در بانک مرکزی معتقد بودیم که این دو متغیر به یکدیگر مرتبط بوده و نباید جدا از هم مورد تصمیم گیری قرار گیرد، چون نتیجه مثبتی هم برای اقتصاد نخواهد داشت. موضوعی که بعدها عدم پایبندی به آن به رشد بی رویه نقدینگی و تورم انجامید. البته من بیشتر این کاستی ها را متوجه مشاوران آقای احمدی نژاد و اقتصاددانانی که اطراف ایشان بودند می دانم. اما به هر حال به مرور اختلافات بیشتر شد. هر چند که در هر جایی که ممکن بود منعطف برخورد می کردم اما حاضر نبودم که از مسایل اصلی عبور کنم. از نظر من این هنر نیست که فردی در دولت قرار بگیرد و بعد از مدت اندکی از آن خارج شود بلکه هنر آن است که یا وارد نشوی یا اگر هم رفتی به جمع شدن و سامان دادن اوضاع کمک کنی.
این در حالی است که یک بار یکی از وزرای کابینه به من گفت که تعجب می کنم با این روندی که تو عمل می کنی چطور در کابینه ماندگار شدی! به هر حال من زمانی که لازم بود، اصلاحات را اعمال می کردم اما هنگامی که نیاز نبود حتی با وجود تمامی پافشاری ها کوتاه نیامده و انجام نمیدادم. در موردی یکی از نزدیکان آقای احمدی نژاد با من تماس گرفت و در خواست کرد که یک نفر از بانک مرکزی در پستی نباشد. مدتها هم با من در این رابطه مذاکره کرد ولی همیشه ایستادگی کرده و گفتم امکان ندارد، زیرا من رییس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران هستم و خودم باید در این رابطه تشخیص بدهم. یادم نمی آید حتی یک نفر را هم در بانک مرکزی به سفارش یا دخالت کسی جابه جا کرده باشم. یک نفر نیامد و یک نفر هم نرفت.











