من که به صداوسیما رفتم، در اولین شب حضورم، ساعت ۸ و نیم شب، هنگام پخش اخبار، شبکه قطع شد. احمدآقا خمینی با من تماس گرفت و پرسید: چه شده است؟
گفتم: نمیدانم و باید به پخش بروم.
به پخش که رسیدم دیدم تکنیسین فنی جوانی دور خودش میچرخید و نمیدانست چه اتفاقی افتاده است. از او که مرا نمیشناخت پرسیدم: چه شده؟
و او جوابی توهینآمیز داد. از نگهبانی که آنجا بود پرسیدم: قبلتر چه کسی این کارها را انجام میداده است؟
جواب داد: مهندس امجدی.
گفتم: حالا کجاست؟
گفت: اخراجش کردهاند!
گفتم: آدرسش را میدانی؟
گفت: بله.
او مرا به خانه مهندس امجدی در خیابان آفریقا برد. زنگ را که زدیم مهندس پایین آمد و به من که خواستم با هم به پخش برویم پاسخ مثبت داد. ما با هم به پخش رفتیم و او دو، سه دقیقه بعد اشکال را اصلاح کرد و برنامه روی آنتن رفت. کار که انجام شد خواست برود که پرسیدم: کجا؟
گفت: مرا اخراج کردهاند.
گفتم: فردا به دفترم بیا.
فردا که آمد پروندهاش را آوردم و روی حکم اخراجش، حکم بازگشت زدم. این اتفاقی بود که روی ذهنیت دیگر نیروها نیز در مورد ما، تاثیر بسیاری گذاشت.
https://rahavardha.ir/vb2w https://www.mohammadhashemi.ir
بازدیدها: ۷











