در یکی از شب هایی که ما جلسه عمومی در منزل داشتیم، شهید منتظری در آستانه اذان صبح در زد. در حالی که یک اورکت پوشیده و یک ساک روی دوشش و یک ساکی به دوش دیگر و یک ساک هـم بـه گردن آویخته و اینها هم پر از نوار و اعلامیه و نشریه و کتاب بود.
من با محمد نشستم گفتم: موضوع چیه؟
گفت که ما در پاریس با زحمت زیادی یک کلیسا گرفتیم و عده ای از طلاب سـوری، افغانی، پاکستانی، لبنانی و عده ای از دانشجویان در آنجا تحصن کردند و رادیو و تلویزیون فرانسه هم می خواهد بیاید و فیلمبرداری کند.
گفتم: ایـن تحصن برای چیه؟
گفت: به خاطر مخالفت و ضدیت با نظام طاغوتی شاه. او ادامه داد: درخواستی که من دارم اینست که از طلابی که اینجا هستند تعدادی ببریم تا در آن تحصن شرکت کنند. سپس اضافه کرد و گفت: اگر طلاب اینجا حاضر نشوند بیایند لااقل برادرها اگر لباس اضافی دارند، قبا و عبا و عمامه یک چمدان لباس به من بدهید ببریم آنجا و عده ای از دانشجویان را به لباس روحانی ملبس کنیم.
جوابی که آنجا من دادم این بود که من با ایـن کـار موافقم به شرط اینکه امام منع نکنند یا امام سکوت کنـد یـا اجـازه بدهند که برادرها شرکت کنند و اگر منع کردند ما اجازه نمی دهیم کسی بیاید.
گفت: آن با من، من خودم از امام اجازه می گیرم.
گفتم: شما اجازه را بگیر بقیه کارها با من.
دوستانی بودند که برای این مسافرت آمادگی داشتند، چون از ماهیت کار اطلاع نداشتند. آقای منتظری صبح رفت خدمت امام و وقتـی بیرون آمد، من دیدم خیلی پکره.
گفتم: چی شد؟
گفت: من رفتم خدمت امام و از مبارزات و فعالیت دانشجویان خارج کشور گفتم و پیشنهاد کردم که طلاب اینجا هم در تحصن به وجود آمده در یکی از کلیساها شرکت کنند. امام رو کرد به من و گفت: شما مدتی است که درس و بحث را رها کردید، بیا یک مقدار درس بخوان.
او ادامه داد: مثل اینکه سقف اتاق روی سر من خراب شد. من از جا در رفتم گفتم: آقا دیگران در خارج مبارزه بکنند ما اینجا بنشینیم درس بخوانیم، معلومات اضافه کنیم؟
باز هم امام فرمود: که یک مقدار درست را ادامه بده.
آقای منتظری بـه من گفت: شما اون طرح دوم تهیه لباس را پیاده کن.
ما هم این کار را کردیم و گفتیم که هر کس قبا، عبا و ردای اضافی چه سید و چه شیخ دارد بدهند. دو تا چمدان برای ایشان آماده کردیم. ولی من خـودم ماهیـت موضوع را نفهمیدم که این چه بود که شهید منتظری آنقدر اصرار داشت و امام با این قاطعیت رد کرد.
در نهایت من گفتم: بالاخره امام چه فرمودند؟ ما دوستان می توانیم شرکت کنیم.
گفت: نه. فرمودند: اگر یک نفر از دوستان من در این تحصن شرکت کنند، من طردش خواهم کرد و بنابراین شما پیشنهاد نکن و هیچ کس هم نیاد.
به هر حال او لباس ها را برداشت برد و در عکس هایی که بعدا در روزنامه ها چاپ شـد، مـا دیدیم کسانی از جمله محمد غرضی که به لباس روحانی ملبس هستند. مسأله برای من جای سؤال داشت که چرا امام مخالفت کردند؟ بـه عبـارتی تحصنی است علیه رژیم طاغوتی و امام هم دارند با رژیم شاهنشاهی مقابله می کنند، چطور امام حاضر نشدند که یکی از دوستانشان در ایـن تحصن شرکت کند.
بعدها که من ایران آمدم و انقلاب پیروز شد به ایـن نتیجه رسیدم که آن تحصن برای آزادی مهدی هاشمی بوده است. سید مهدی هاشمی به واسطه قتل آقای شمس آبادی محکوم به اعدام شد. آنها به عنوان اینکه شمس آبادی طرفدار شاه و مخالف امام است ایـن کـار را کردند و در نجف هم اینگونه منعکس شد و عده ای از دوستان منجملـه همین آقای محمد منتظری اعتقادشان بر این بود که این کار، کـار خـوبی بوده و یکی از مخالفین را از بین برده اند.
بعد که سید مهدی را دستگیر کردند و از او اعتراف گرفتند حکم اعدامش در آمد. این واقعیت ها را امام می فهمید. ماها نمی دانستیم که پشت پرده چیه. به هر حال حکم اعدامی که از طرف دستگاه برای سید مهدی هاشمی در آمده بود لغو، ولی متأثر از آن تحصن نبود.
بازدیدها: ۰











