یکی از بچههای انجمن به ایران آمد. وقتی برگشت گفت: من را ساواک گرفت و من هم دیدم که فعالیتهای انجمن را شناسایی کردهاند. تو را لو دادم و اگر اسم تو را نمیگفتم من را نگه میداشتند. برادر من را هم که از اعضای اولیه انجمن بود گرفتند ولی از فعالیتهای انجمنی او خبر نداشتند، و از او در مورد من سؤال کرده بودند. من هم که دیدم لو رفتم به دلیل اینکه احتمال دستگیریام بود قید رفتن به ایران را زدم.
وقتی دیدم که ساواک من را شناسایی کرده تصمیم گرفتم فعالیتهای خود را علنی کنم. دیگر علنی بین دانشجویان سخنرانی میکردم. از طرف دولت ایتالیا هم محدودیتی نداشتم ولی چپیها خیلی عصبانی بودند. با علنی شدن حرکت انجمن افراد بیشتری جذب شدند و از طرفی تشکلات چپی جمعیتشان محدودتر میشد، تا جایی که وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد انجمن ما بزرگترین تشکل دانشجویی در ایتالیا بود.
امام که رفتند نوفل لوشاتو من هم به آنجا رفتم. دو بار به نوفللوشاتو سفر کردم. یک مرتبه به مدت سه روز و مرتبه دیگر یک ماه طول کشید. خیلی دوست داشتم آنجا بمانم و لیکن با خودم گفتم باید برگردم و باید در آنجا مبارزات را ساماندهی کنم. احساس کردم در ایتالیا مفیدتر هستم. آنجا بین دلم و وظیفه گزینه دوم را انتخاب کردم و اگر دوباره برگردم به آن زمان شاید حرف دلم را انتخاب کنم. هنوز افسوس جدایی از امام را میخورم و ای کاش با امام به ایران برمیگشتم.
من با مسئولین احزاب و سندیکاهای مختلف از جمله حزب کمونیست در ایتالیا دیداری داشتم و آنها گفتند: اگر امام بخواهد به ایتالیا بیاید ما حمایت میکنیم. اگر شما به دیدار امام رفتید این پیغام ما را به امام برسانید. من با امام در حین حرکتشان از مکان ملاقاتهای مردمی به سمت منزلی که برایشان گرفته بودند صحبت کردم و خدمت ایشان عرض کردم که من مسئول انجمن اسلامی ایتالیا هستم و اگر فرانسه به شما اجازه نداد که بمانید ما ایتالیا را مناسب میبینیم و سندیکاها هم حمایت خود را از حضور شما اعلام کردهاند. امام فرمودند که اینجا در راه نمیشود صحبت کرد بعدا بیایید صحبت کنیم.
ما هم وقت گرفتیم و با بچههای انجمن به ملاقات امام رفتیم و من مجددا حرفهای آن روز را تکرار کردم. امام فقط گوش دادند. ما منتظر جواب بودیم. به امام عرض کردیم: جواب چه شد؟!
امام فرمود: شما گفتید من هم شنیدم.
و پاسخی ندادند. بعدها در گزارشات ساواک خواندم که حزب کمونیست اعلام کرده اگر امام بخواهد به ایتالیا بیاید ما حمایت میکنیم. من این حرف را فقط در جلسه با امام زدم. برای من سؤال بود که این حرف چگونه به گوش ساواک رسیده است. این نشان میدهد که چه کنترلی داشتند.












