پیشین یک نقطهی بسیار سخت مرزی است که در لب مرز قرار دارد و در آن زمان غیرقابل کنترل بود و اغلب کسانی که میخواستند از ایران فرار کنند، از اینجا خارج میشدند. آن وقت ما میخواستیم، درست نزدیک این مرز که امنیت نداشت و تمام فراریها از اینجا تـردد میکردند، یک سد بسازیم. در صورتی که این منطقه، از لحاظ شرایط امنیتی و اجتماعی، در وضعیت نامناسبی قرار داشت.
از نظر شرایط آب و هوایی هم، یک برکهای در این منطقه بود و درون این برکه تمساحهای خطرناکی زندگی میکردند که یکی از چوپانهای آن منطقه را خورده بودند. آب و هوای بسیار گرمی هم داشت. درجهی حرارت در این منطقه بسیار بالا بود و به ۵۰ درجه و حتی بالاتر میرسید.
ما میخواستیم در آنجا بتون بریزیم. بتون باید در هوای کمتر از ۲۰ درجه ریخته شود، در حالی که شنهای آنجا، ۶۰ درجه حرارت داشتند. برای اینکه بتوانیم بتنریزی کنیم، یک کارخانهی یخ آنجا احداث کردیم تا بتوانیم شن را با یخ خنک کنیم. در محلی که مردم، آب آشامیدنی نداشتند، میبایستی یک کارخانهی بزرگ یخ میساختیم، تا بتوانیم شنها را با این کارخانهی یخ خنک کنیم و درجهی حرارت را به زیر ۲۰ درجه برسانیم و بتنریزی کنیم.
از لحاظ امنیتی ما رئیس یکی از قبیلههای آن محل را، که بسیار قدرتمند بود و زور کسی به او نمیرسید، به عنوان مسئول حراست آنجا استخدام کرده بودیم. در حالی که در همان قبیله، تعداد زیادی از افراد، به کار قاچاق اشتغال داشتند. به این ترتیب بود که ما توانستیم امنیت سد را تأمین کنیم.
از لحاظ مالی، یک دفعه مجبور شدیم از همین آقایی که او را به عنوان مأمور حراست کارخانه انتخاب کرده بودیم، پنج میلیون تومان قرض بگیریم تا به وسیلهی این پول حقوق کارکنان را بپردازیم! در حالی که حقوق خود او، در ماه پنج تا شش هزار تومان بود و گاهی، حداکثر مبلغ ده هزار تومان به او حقوق میدادیم.
در این شرایط آب و هوایی و وضعیت امنیت و مالی ما باید کار میکردیم. این سد هم به وسیلهی ایرانیها در آن نقطهی محروم و دور افتادهی مرزی ساخته شد. این نشان دهندهی این بود که پتانسیل کار، خیلی خیلی زیاد بود، سرعت کارها هم مناسبتر بود. برای اینکه ما روز به روز و ساعت به ساعت، کل پروژهها را کنترل میکردیم.
بازدیدها: ۰











