من تا ظهرِ روز ملاقات هیچ اطلاعی از سفر آقای بشار اسد به تهران نداشتم. صبح آن روز بر اساس برنامه قبلی آقای دکتر روحانی دیداری در یکی از وزارتخانهها با وزیر و معاونین و مدیران ارشد داشت. حدود ظهر جلسه تمام شد. آقای دکتر روحانی به من گفتند: شما الان به ریاست جمهوری میآیید؟
گفتم: بله.
گفت: آمدید بیایید با شما کاری دارم.
ایشان به ساختمان قرمز رفت. من هم به ساختمان قرمز رفتم. وقتی رفتم از یکی از همکاران پرسیدم: دکتر چرا به این جا آمدند مگر ملاقات خارجی دارند؟
گفت: نمیدانم.
من به دفتر آقای روحانی رفتم و ایشان به من گفتند: به صورت محرمانه آقای بشار اسد صبح به ایران آمده و الان هم با آقا ملاقات دارند. ایشان بعد از اتمام ملاقات به این جا میآید، شما به استقبالش بروید.
یعنی من همان لحظه استقبال متوجه شدم. فقط حاج قاسم سلیمانی در جریان بود. ما همین که با هم حرف میزدیم یک باره دفتر آقای روحانی گفت که میگویند مهمان در حال آمدن است، من سریع سمت در ورودی رفتم و از بشار اسد استقبال کردم، همین که میخواست وارد ساختمان شود آقای دکتر روحانی هم آمدند سپس ما به اتاق رفتیم.
میخواهم بگویم اصلاً فرصت این که من بخواهم اقدامی بکنم، نبود. به اتاق رفتیم و حاج قاسم هم نشست و صحبتهای آقای روحانی و آقای اسد را ترجمه میکرد. آقای بشار اسد هم کسی در آن جلسه همراهش نبود. ماجرا اینگونه بود و اصلاً قبلش مطلع نبودم.
حاج قاسم به آقای روحانی شب قبلش گفته بودند که ما یک مهمان داریم و شما وقتی به ما بدهید، ممکن است ناهار هم پیش شما باشیم. البته حساسیت شرایط سوریه و محرمانهگی سفر و نداشتن زمان موجب شده بود که آقای دکتر ظریف باخبر نشود. آقای دکتر ظریف در سریترین موضوعات سیاست خارجی مطلع بودند و امین بودند.
بازدیدها: ۰











