شهید صادق امانی، مغز متفکر این گروه، آدم بسیار متشرع و دقیقی بود. همه کسانی که در این بخش فعالیت داشتند مثل ایشان بودند و بدون اینکه حکم شرعی برای کاری داشته باشند آن را آغاز نمیکردند. اینها در مرحله اول آیت الله انواری را نزد حضرت امام واسطه قرار دادند تا ایشان با حرکت آنها موافقت کند. عبارتی که حضرت امام به آیت الله انواری فرموده بودند به خاطر ندارم، ولی آیت الله انواری گفتند: ایشان موافقت نکردند.
من چون نمایندگی حضرت امام را داشتم و نماینده وجوهات ایشان بودم، همچنین از طرف مجموعه مؤتلفه هم خدمت ایشان رابط بودم، شهید صادق امانی از من خواستند که شما از امام بخواهید که در این باره ما را کمک کنند. من خدمت امام رفتم و موضوع را عرض کردم. امام فرمودند: چه شخصی را میخواهند بزنند؟
عرض کردم: هر کسی از این خائنین که در دسترس آنها باشد.
امام فرمودند: غیر خودش (شاه) کس دیگری مصلحت نیست. بعد توضیح فرمودند: اگر کسی از درجات بعدی و حتی نخست وزیر کشته شود، اینها سعی میکنند این را وسیله ای کنند تا همه مبارزان را بکوبند و تمام کارهای خراب خود را گردن آن شخص که ترور شده بیندازند و سعی میکنند که یک خشنتر از او را بیاورند.
مدتی گذشت اینها توسط برادرانی با مرحوم آیت الله میلانی که در آن روز حوزه علمیه مشهد مقدس را اداره میفرمودند، ارتباط برقرار کرده و نظر ایشان را هم خواستار شده بودند. آیت الله میلانی هم در مرحله اول چیزی مشابه نظر امام را فرموده بودند. مدتی بعد شهید صادق امانی به من گفتند: اگر میتوانید دوباره موضوع را با امام در میان بگذارید، شاید ایشان نهی خود را بردارند.
من خدمت امام رفتم و عرض کردم: برادرانی که در این زمینه دلسوز هستند، میخواهند فعالیتی داشته باشند، اینها فتوا یا فتاوی به دست آوردهاند، منتها نهی شما مانع اینهاست.
امام کمی برآشفتند و بـه مـن فرمودند: شما به کار اینها چکار دارید؟ قرار نیست که شما در این کارها باشید، شما چکار دارید؟ شما کارهای خود را بکن، کاری به کار اینها نداشته باش. اینها اگر وظایفی دارند وظایف خود را انجام میدهند، شما به کار آنها چکار دارید؟
من عذرخواهی کردم و برگشتم در جمع این دوستان که چند نفر بودند و جریان را گفتم. شهید صادق امانی از این سخن امام که فرمودند به کار اینها چه کار دارید؟ اینها وظیفهای دارند خودشان انجام میدهند، این گونه استنباط کرد که امام منع خود را برداشته و به صورت غیرمستقیم گفتند که اگر فتوایی دارید، بروید به فتوای خود عمل کنید.
البته اینها فتاوایی از فقهای دیگر که در تهران و قم بودند، همچون مرحوم آقا شیخ جواد فومنی یا آیت الله میلانی که در بار دوم از ایشان فتوا گرفته بودند داشتند، اما مانع آنها منع امام بود، این منع را هم تصور کردند توسط امام برداشته شده و شروع کردند به گرفتن فتاوی صریحتر از دیگر فقها و با اطمینان خاطر کار خود را انجام دادند. منتها فتوا از حضرت امام نداشتند و اگر بعضیها در مصاحبهها یا جاهای دیگر میگویند اینها اهل فتوا بودند و از امام فتوا داشتند از امام فتوایی در این باره نگرفته بودند. فقط برداشتن این نهی را با این صحبت من استنباط کردند.
منبع: خاطرات حبیبالله عسگراولادی، مصاحبهگر: مرتضی میردار، تدوین: سید محمد کیمیافر، ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول: تابستان ۱۳۸۹، ص ۱۶۵ – ۱۶۶
بازدیدها: ۲











