هدفگذاری در این حوزه نیز متفاوت بود. اگر مدیران، دستیابی به یک درصد سهم جهانی را بلندپروازانه میدانستند، نگاه راهبردی کشور این سقف را شکست و مسیر به سمت دو درصد و قرارگرفتن در میان ده قدرت اول نانو جهان تنظیم شد. نتیجه روشن بود: ایران از رتبه ۵۷ به رتبه چهارم دنیا رسید؛ پس از چین، آمریکا و هند.
این شتاب، تنها حاصل «پژوهش برای تولید مقاله» نبود. سرمایهگذاری بر نیروی انسانی، تبدیل علم به فناوری، و فناوری به محصول، باعث شد ایران در نمایشگاهها و اجلاسهای بینالمللی نانو نه تماشاگر، بلکه شریک تصمیمسازی باشد. کشوری که یک روز بهدلیل تحریمها حتی در خرید مواد اولیه مشکل داشت، امروز در برخی حوزههای نانو، فناوریهایی ارائه میدهد که در اختیار قدرتهای مطرح هم نیست.
اما یک نکته تلخ نیز در این مسیر قابل چشمپوشی نیست: ۹۰ درصد آسیبها داخلی بود و تنها ۱۰ درصد ناشی از تحریم؛ بودجههای مصوب محقق نشد، موانع بوروکراتیک انرژیها را فرسودند و گاه بیاعتقادی مدیریتی به توان ملّی، مسیر را کند کرد.
با این حال، جوانانی که در دهه دوم فعالیت، زیر فشار تحریمها و تنگنای مالی پیش رفتند، نشان دادند اقتدار علمی وقتی ریشه بدواند، از هیچ فشاری فرو نمیریزد. درسی روشن: تحریمها وقتی ناتوان میشوند که ما قوی بمانیم.
اکنون پرسش اصلی چنین است: اگر الگوی نانو در حوزههای دیگر تکرار شود – از انرژیهای نو تا زیستفناوری و هوش مصنوعی – جایگاه ایران در ۱۰ سال آینده کجای جهان خواهد بود؟
راه پاسخ روشن است: ثبات در مدیریت، جدیت در پیگیری اهداف، و ایمان به توان جوانان. همان سهگانهای که یک بار ما را به قلّه رساند؛ و میتواند قلّههای بلندتری را نیز فتح کند.
بازدیدها: ۳









