در غروب ۲۲ بهمن ۵۷ فجر انقلاب اسلامی طلوع کرد. قطعاً کمتر کسی از ما این شب را آسوده خوابید؛ نه از بیم و هراس بلکه از اندیشۀ آنچه روی داده است. زیرا علی رغم سالها مبارزه و آن همه شهید و مجروح باور سقوط رژیم پهلوی دشوار بود. نظامهای شاهنشاهی در ایران ریشهای ۲۵۰۰ ساله داشتند و این گمان که روزی نظام دیگری در ایران مستقر ،شود، دور از ذهن بود.
به هر حال با تصرف رادیو و تلویزیون و پخش سرود ای ایران و اعلان اینکه این صدای انقلاب ملت ایران است، تهران که به صورت شهری جنگ زده درآمده بود. کمی آرام گرفت. اما صدای تیراندازی و دود ناشی از سوزاندن لاستیکها تا صبح فردا باقی بود.
با پیروزی انقلاب مراکز نظامی و حکومتی به دست مردم افتاد. زندانها گشوده شد و صدها زندانی عادی و سیاسی آزاد شدند و مدرسه علوی که شور و شعف وصف ناپذیری بر آن حاکم بود، مرکز مراجعه مردم شد و گروه گروه از وابستگان رژیم و فرماندهان نظامی که توسط مردم دستگیر شده بودند، به مدرسه رفاه تحویل داده می شدند و این در حالی بود که مهندس بازرگان برای استقرار نظام جدید راهی ستاد نخست وزیری شد و با معرفی آقایان ابراهیم یزدی، هاشم صباغیان و عباس امیرانتظام به عنوان معاونین خود و صدور اعلامیههای حکومتی عملاً تشکیل رسمی دولت انقلاب را اعلام کرد.
در این میان امام پس از آنکه با امرای ارتش برای جلوگیری از ادامه خونریزیها اتمام حجت کردند، مانند همیشه آرام بودند و مطمئن به آینده میاندیشیدند.











