آخرین مطالب

کارنامه

نصب اپلیکیشن کارنامه

تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی

گروه خرداد خونین

- سید مرتضی نبوی

0
SHARES
1
VIEWS

بنده خودم از ۱۳۵۱ وارد فاز مسلحانه مبارزه با رژیم شدم. این موضوع را با خواهرم در میان گذاشتم و با موافقت او هر دو فاز مسلحانه مبارزه با رژیم شاه را آغاز کردیم و در همان سال متفقاً یک عمل نظامی هم انجام دادیم که بسیار موفقیت آمیز بود و مؤثر واقع شد و همۀ نکات شرعی و اخلاقی به دقت در آن عمل رعایت شد.

در ۱۳۵۱ در تهران گروهی تشکیل دادیم به نام «خرداد خونین» که اعضای آن عبارت بودند از احمدرضا کریمی (که بعدها همکاری نزدیکی با ساواک داشت)، فاضل مصلحتی (که او هم بعد از دستگیری به همکاری با ساواک پرداخت)، احمد کلاهدوز، محمد سعادتی و بنده. در این گروه خواهرم با من همکاری می کرد و این موضوع را فقط فاضل مصلحتی می دانست. افراد زیادی در این گروه عضویت داشتند و متأسفانه همۀ این افراد توسط رژیم دستگیر شدند.

عمل نظامی که اشاره کردم برنامه ریزی اش از سوی این گروه و انجامش به عهده من و خواهرم بود. عملیات هم کارگذاری و انفجار بمب صوتی بود. در ضلع غربی میدان ونک مجتمعی وجود داشت که تقریباً محل اجتماعات برخی سران رژیم و محل عیاشی آنها بود. ما ابتدا آنجا را شناسایی کردیم و به همراه خواهرم در آن محل یک بمب ساعتی کار گذاشتیم. این بمب ایجاد صدا می کرد و تخریبی و اشتعالی نبود. هدف از این کار هم این بود که افرادی که در آن مجتمع رفت و آمد دارند احساس کنند که آنجا دیگر برایشان مکان امنی نیست.

من و خواهرم پس از کار گذاشتن بمب به سینمایی که نزدیکی آن مجتمع قرار داشت رفتیم و در کنار مردم به دیدن فیلم نشستیم. دقایقی بعد بمب در مجتمع منفجر شد و صدای آن در داخل سالن سینما شنیده شد. مسئولان سینما به سرعت درها را باز کردند و مردم همه بیرون ریختند. من و خواهرم هم از سینما بیرون آمدیم و با اتوبوس از محل دور شدیم. این حادثه تقریباً در زمستان ۱۳۵۱ اتفاق افتاد. آن روز در عرض چند ساعت چند عملیات انفجاری (انفجار بمب صوتی) در چند نقطه تهران انجام دادیم و این از اشتباهات گروه خرداد خونین بود.

ساواک به زودی فهمید که این عملیات ها به گروهی غیر از مجاهدین مربوط است. لذا جستجو را آغاز کرد و پس از چندی گروه ما را کشف نمود و به دستگیری اعضای آن پرداخت. ما بعدها فهمیدیم که بایستی عملیات های مسلحانه مان را کم می کردیم و بیشتر به کارهای تبلیغاتی روی می آوریم. خلاصه از گروه ما فاضل مصلحتی دستگیر شد و خیلی زود اسم من و خواهرم را لو داد. من به فاصله ١۴ تا ١۵ ساعت پس از دستگیری فاضل دستگیر شدم. او مقاومت چندانی نکرده بود و اگر یک روز دوام می آورد، من از دستگیری اش مطلع می شدم و به دام ساواک نمی افتادم.

خواهرم از دستگیری من (که در اوایل سال ۱۳۵۲ روی داد) ادامه کار در مدرسه رفاه را به صلاح ندید و عازم قزوین شد و به خانواده پیوست. پس از چندی مأموران ساواک او را شناسایی کردند و در یکی از روزهای فصل بهار در ساعت ۳ بعد از ظهر که کوچه خلوت بود و مردم مشغول استراحت بعد از ظهر بودند او را دستگیر کردند. با این که کوچه خلوت بود، اما دستگیری خانم نصری سر و صدا کرد. چون ما در کوچه ای زندگی می کردیم که همسایه ها همبستگی زیادی باهم داشتند.

این امر سبب شد که مأموران ساواک به سختی او را از کوچه بیرون آورده عازم تهران کنند. دو ماه اول دستگیری من و خواهرم روزهای سختی بود. من یک بار صحنه شکنجه او را دیدم. او را به تخت شکنجه گاه زندان اوین بسته بودند. البته این موضوع محل تأمل است که مأموران ساواک او را شکنجه می کردند، اما جرئت نمی کردند بعضی جسارت ها را به ایشان بکنند. از جمله به چادر وی تعرضی نکردند و من دیدم که خواهرم در همان لحظات شکنجه چادر به سرداشت در تمام دورانی که در زندان اوین گاهی اوقات او را می دیدم کاملا حجاب داشت و می توان گفت تا مدتی بعد از دستگیری تنها دختر مسلمان زندان اوین بود و جالب اینکه نمایندهٔ زنان زندانی هم انتخاب شده بود.

ماجرای ملاقات من و او در زندان اوین که هر دو در آنجا زندانی بودیم جالب است. در اوین زندانبانی بود که مأمور حفاظت از زندانیان بود. او روزی پیش من آمد و گفت که: من خیلی مدیون شما هستم.

گفتم: چرا؟

گفت: من یکی دو سال است که ازدواج کرده ام. تازگی ها فهمیدم که خانمم از شاگردان خواهر شماست.

گفتم: اگر احساس می کنی مدیون خواهر من هستی لطفی بکن و ترتیبی اتخاذ بده تا ما بتوانیم همدیگر را ببینم.

این بنده خدا این کار را کرد. هر روز ده دقیقه یک ربع مرا به بهانه هواخوری از سلولم بیرون می آورد و به سمت اقامتگاه خواهرم می برد. از سوی دیگر به خواهرم هم خبر می داد که مثلاً در فلان ساعت در فلان محل به دیدن شما می آید. خواهرم در محل مربوطه حضور می یافت و ما همدیگر را می دیدیم. البته نمی توانستیم با هم صحبت کنیم چون فاصله زیاد بود.

 

منبع: خاطرات سید مرتضی نبوی، به کوشش: جواد کامور بخشایش، ناشر: انتشارات سوره مهر، چاپ دوم: ۱۳۸۷، ص ۱۶۵ ـ ۱۶۷

https://rahavardha.ir/?p=3739

نصب اپلیکیشن کارنامه

(تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی​)

مطالب مرتبط

مرتبط نوشته ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *