ما دوستی داشتیم، الآن هم داریم که از اوایل انقلاب استاد اقتصاد بود. ایشان به قم میآمد و با دوستان طلبه ما بحثهای اقتصادی داشتند. کلاسی هم برای ایشان گذاشتیم. دست تقدیر، ایشان را به دلایلی مدتی به انگلستان منتقل کرد، البته در قالب یک مأموریت و مسؤولیت کاری. سالها گذشت و ما با ایشان ارتباطی نداشتیم. چند سال پیش به مناسبتی از ما دعوت کرده بودند تا در یک اردویی که در لندن برگزار شده بود شرکت کنیم. من احوال ایشان را پرسیدم.
گفتند: ایشان در فلان دانشگاه تدریس دارد.
گفتم: به ایشان اطلاع بدهید که میخواهیم یک روز برویم و ایشان را ببینیم.
یک روز برای ناهار پیش ایشان در آکسفورد رفتیم. تقریباً عمده وقت گفتوگوی ما در آن روز صرف این شد که ایشان اصرار داشت به من بقبولاند که ما برای پیشرفت اقتصادی و علمیمان چارهای جز سازش با آمریکا نداریم.
حالا این را به عنوان نمونه عرض میکنم، چون ساعتها بحث کردیم؛ خلاصه حرفش این بود که آقا! ببینید در ظرف این چند سال، تکنولوژی چقدر پیشرفت کرده است و مثلاً این تلفن همراه چند وقت است که اختراع شده است؟! اول تلفن بیسیم و بعد تلفن همراه و اینها در ظرف چند سال از کجا به کجا رسیدند. ما در مقابل این پیشرفت تکنولوژی چه سهمی داشتیم و چقدر میتوانستیم پیش برویم؟! ما نمیتوانستیم سهمی داشته باشیم چون مبدأش دست ما نبود…
من خودم در بعضی از سفرهایی که به آمریکا داشتهام برخی از نمایشگاههای صنایع فضاییشان را دیدهام؛ واقعاً حیرتآور بود… ما اگر بخواهیم در این مسیر پیش برویم، چارهای نداریم جز اینکه از آنها بگیریم؛ اقلاً مبدأش را بگیریم، بعد تلاش کنیم سرعت بگیریم.
حقیقت این است که من از نظر علمی نمیتوانستم جوابش را بدهم. نمیدانم حالا اگر شما بودید چه میگفتید. اینها را با یک استاد دانشگاه که در اصطلاحات علمی وارد بود بحث میکردیم. ما هم یک طلبه بودیم. من فقط دو مطلب کلی گفتم. یکی اینکه اولاً دست خدا بسته نیست که فقط از همین راهها به ما بدهد. همان حرفی که عرض کردم که خدای جبهه با خدای دانشگاه دوتا نیست. اگر ما آن روحیه بچههای جبهه را داشته باشیم خدای آنجا با اینجا یکی است و از هر راهی که خودش صلاح بداند به ما میدهد. البته این یک حرف علمی نبود که بشود آن را اثبات کرد. دوم اینکه، حالا گیرم اینطور باشد که شما میگویید تنها راه همین است، اما به چه قیمتی؟! اگر بخواهیم این را از آمریکا بگیریم، آمریکا که مفت به ما نمیدهد! اول آنچه را که میخواهد از ما میگیرد، بعد شاید چیزی به ما بدهد یا ندهد. پس اصلاً ما برای چه انقلاب کردیم؟! اینها را آمریکا به دولت شاه هم ممکن بود بدهد. اگر آنها را میخواستیم، خب، همان رابطه را با آمریکا حفظ میکردیم و از همان راه میگرفتیم؛ ولی ما دنبال چیز دیگری بودیم.
بالاخره این بحث به جایی نرسید. ما حرفهایمان را زدیم، ایشان هم حرفهای خودش را میزد و از بحثهای ریاضی و استدلالهای علمی برای اثبات اینکه ما نمیتوانیم به آنجا برسیم استفاده میکرد؛ اما حالا ملاحظه فرمودید که چند دانشجوی دانشگاه به چیزهایی رسیدند که واقعاً آنها باور نمیکردند که راست باشد… خدا یک چشمهاش را به مردم نشان داد، به آنهایی که چشم باز دارند و بخواهند بفهمند که اگر با خدا باشید دست خدا بسته نیست و از غیر از راههایی که شما فکر میکنید یک راه دیگری هم میتواند درست کند.
بیانات حضرت آیتالله محمدتقی مصباح یزدی (ره) در جمع پاسداران در تاریخ، ۱۳۸۹/۳/۶












