آخرین مطالب

کارنامه

نصب اپلیکیشن کارنامه

تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی

مجلس را منقلب کرد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی

0
SHARES
1
VIEWS

من در اوایل یا اواسط امامت جمعه‌ی ایشان به تبریز رفتم و دیدم ایشان آن‌چنان با جوان های کم‌سال، بیست ساله، بیست‌ویک ساله گرم و صمیمی است که واقعاً مثل اینکه با پدرشان حرف می زنند، با برادر بزرگشان حرف می زنند! آن هیمنه‌ی علمی در رابطه‌ی ایشان با جوان ها اصلاً محسوس نبود، یعنی واقعاً رابطه برقرار می کرد؛ با جوان ها این‌جوری بود.

با عامّه‌ی مردم و قشرهای خیلی عمومی مردم هم باز همین‌جور بود. در ایامی که سوسنگرد آزاد شده بود ـ در یکی از دفعاتی که سوسنگرد آزاد شده بود، بعد البتّه مجدّداً اشغال شد ـ ما به سوسنگرد رفتیم. بنده اهواز بودم، می خواستم بروم سوسنگرد، لباس نظامی تنم بود. در این بین دیدیم آقای مدنی در اهواز پیدا شد؛ از تهران آمده بودند و بعد آمدند سراغ ما.

گفتند: کجا می روید؟

گفتیم: می رویم سوسنگرد.

گفتند: من هم می‌آیم.

ایشان را هم با خودمان برداشتیم و رفتیم سوسنگرد و در آنجا ظهر نماز را که خواندیم، من یک قدری با مردم صحبت کردم. خب، طبعاً من فارسی حرف می زدم و نمی توانستم نطق عربیِ از بَر بکنم، آن هم بخصوص با لهجه‌ی عمومی و مردمی.

ایشان گفت: من با مردم حرف می زنم؛ و منتظر نشد، چون جمعیّت مسجد بعد از اینکه من صحبت کردم، تقریباً متفرّق شد؛ رفت بین مردم، یک وقت دیدیم یک جماعت عظیمی از زن و مرد را دور خودش جمع کرده و دارد با لهجه‌ی هسچه‌ی عربی با اینها حرف می زند! یک سخنرانی حسابیِ گرم آنجا کرد که مردم را به هیجان آورد.

من یک خاطره‌ای مکرّر نقل کرده‌ام: آن‌وقت آنجا در همان جماعتِ ایشان بود که مردم یک زنی را نشان دادند و گفتند: او پنج یا هفت مهاجم عراقی را با چوب کشته! یعنی حرف آقای مدنی و آن شور و هیجانی که ایجاد کرده بود، همه را اصلاً به شور آورد، به هیجان آورد، می توانست با قشر مردم ارتباط برقرار کند.

با طبقه‌ی علما؛ در اوّلین سمینار ائمّه‌ی جمعه که ما در قم تشکیل دادیم، همه‌ی علمای ائمّه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور و علمای بزرگ و همین شهدای معروف در آنجا بودند ـ علمای سنّی و شیعه ـ که چند نفر سخنرانی کردند. بعد آقای مدنی پا شد آنجا، آن کنج ایستاد ـ من آن منظره را یادم نمی رود ـ و شروع کرد صحبت کردن و اشک از چشم های او روی محاسن شریفش همین‌طور جاری بود و حرف می زد. در روایات داریم که حضرت دعا می خواندند، اشک مثل قطراتی که از لب مشک، مشک را می بندند جاری می شود همین‌طور مرتّب چک چک. این را من در چهره‌ی آقای مدنی دیدم، که همین‌طور این جریان اشک از دو چشم ایشان سرازیر بود. ایشان در آن روز تمام مجلس را منقلب کرد، ایشان این‌جوری بود.

 

منبع: بیانات در دیدار با اعضای کنگره بزرگداشت شهید آیت‌الله مدنی‌، ۱۳۸۰/۶/۱۲

https://rahavardha.ir/ji9n

https://rahavardha.ir/?p=15451

نصب اپلیکیشن کارنامه

(تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی​)

مطالب مرتبط

مرتبط نوشته ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *