یک روز که خدمت امام رسیدم، ایشان به بنده فرمودند: شما به عنوان نماینده من در اروپا، به آنجا مسافرت کنید. البته کار شما این است که باید مسلمانان و دانشجویان را به معارف بلند اسلامی آشنا کنید و با رسانه ها مصاحبه کنید و مردم را نسبت به انقلاب، روشن کنید و هدف از انقلاب را بیان کنید و در رفع نابسامانی ها بکوشید و …
بنده رفتم به اروپا و سفر اولم دو ماه طول کشید. بعد که برگشتم، عکس ها و نوشته های فراوانی آورده بودم که نشان می داد رسانه های گروهی و مطبوعات اروپا، چقدر مطلب بر ضد امام و انقلاب ما نوشته بودند. عکس هایی از حضرت امام در حالی که شمشیر در دستشان بود و حمله می کردند.
عکس هایی که امام وسط ایستاده بودند و گرزی در دست ایشان بود و اطرافشان رئیس جمهور آمریکا، نخست وزیر شوروی، نخست وزیر انگلستان و رئیس جمهور فرانسه بودند که امام با گرز به کله آنان می کوبید. من از این مسائل ناراحت بودم.
به امام عرض کردم: باید کاری کنیم و …
امام فرمودند: شما ناراحت نباشید. معلوم است که انقلاب ما خیلی اساسی است. خیلی کارگر افتاده، خیلی مؤثر شده است. اگر این جور نبود، باید ما ناراحت می شدیم. شما از این ناراحت نباشید. اینها سیلی خورده اند و ضربت خورده اند. منتها باید بیدار باشیم و این انقلاب را حفظ کنیم و راه خود را ادامه بدهیم.












