انتخابات و روزنامه کیهان
گفتم: به نظر شما کدامیک از اینها رئیس جمهور خواهد شد. آیت اﷲ موسوی گفتند: از این دو نفر، هر کدام رئیس جمهور شوند، فاجعه است.
ادامه مطلبگفتم: به نظر شما کدامیک از اینها رئیس جمهور خواهد شد. آیت اﷲ موسوی گفتند: از این دو نفر، هر کدام رئیس جمهور شوند، فاجعه است.
ادامه مطلبجنجالی تازه ای در تبریز به راه افتاد، سبب این جنجال مقاله ای بود به نام: بهانه ها را از دست خائنان باید گرفت، منتسب به آقای خلخالی بود.
ادامه مطلبکمال یاسینی یک روز به سلول عباس آمد. او چند نفر را ترور کرده بود. با او رو به رو شد و پرسید: عباس ما واقعا اشتباه کردیم؟ عباس گفت: متاسفانه اشتباه کردیم.
ادامه مطلبتوهین شد که آخوند نباید باشد. خلاصه تقریباً پذیرفتند که دکتر حبیبی نمی تواند و بنی صدر یک شاخ گاوی است و کاریش هم نمی شود کرد و نفوذ دارد.
ادامه مطلبشبلی برای من مانند شهیدان باکری، خرازی و حاج همت عزیز و دوست داشتنی است. آن مردان بزرگ در سخت ترین شرایط از جان و مال خود گذشتند.
ادامه مطلبدیگران هم رضایت دادند و قرار شد مجلسی از کارشناسان فقهی ـ که نام خبرگان آنجا مطرح شد ـ اسم آن مجلس خبرگان باشد نه مجلس مؤسسان
ادامه مطلبگفت: دستور داده بر ضد تظاهر کنندگان تیراندازی کردند و چند نفر از آنها کشته و شهید شدند. گفتم: حتما می دانید این به دستور شخصی او بوده؟
ادامه مطلبمحمد منتظری که به لبنان رفته و در آنجا «سپاه صلح» را دیده بود، گفت که ما باید سپاه درست کنیم و اسمش را «سپاه پاسداران» بگذاریم.
ادامه مطلبآیت الله طالقانی وقتی فهمیدند، فوراً راه افتادند. به قم رفتیم و با حضرت امام ملاقات کردند. بعد در مدرسه فیضیه سخنرانی کردند.
ادامه مطلببه قاتل شهید مفتح گفتم: چرا مفتح را شهید کردید.؟ گفت: شنیده بودیم این آقا آمریکایی است و بر اساس شنیده های خود عمل کردیم.
ادامه مطلبآقای بازرگان با ارسال حکمی دستور آزادی اموال آمریکایی ها را صادر کرد. وی ضمن توبیخ استاندار گفته بود: شما به چه حقی اموال آمریکایی ها را مصادره کرده اید؟
ادامه مطلبشهید بروجردی آمد و برای حدود ۳۴ نفر در پادگان پس از خواندن دعای کمیل و نماز جماعت برای آنها سخنرانی کرد و از لزوم استقامت گفت.
ادامه مطلبامام فرمود: این کارهایی که در اصفهان می شود کمونیستی است، مصادره ها بر چه اساسی و یا کدام دلیل شرعی است؟ من از اوضاع اصفهان رضایت ندارم.
ادامه مطلبامام وسط ایستاده بودند و گرزی در دستشان بود و اطرافشان رئیس جمهور آمریکا، نخست وزیر شوروی، نخست وزیر انگلستان و رئیس جمهور فرانسه بودند.
ادامه مطلبگفت: ما با یک شرط جواب شما را چاپ می کنیم. شما باید در همین مجلس از آقای بازرگان عذرخواهی کنی. گفتم: احترام شما برای آزادی قلم همین حد است.
ادامه مطلبامام گفت: من نیازی به این کار نمی بینم، ولی اگر شما می خواهید اقداماتی کنید، مانعی ندارد. شما بدانید من به مرگ طبیعی خواهم مُرد. متحیر شدیم.
ادامه مطلبآقای محمد هاشمی رئیس وقت صدا و سیما زنگ زدند که از امام سؤال کنید آیا ملاقات مهندس بازرگان و دکتر یزدی با برژینسکی با مشورت ایشان انجام شده یا نه؟
ادامه مطلبمن با عصبانیت بر سر شیخ عزالدین فریاد زدم و گفتم: تو منافع خلق کردستان را در نظر نمی گیری و باید یک روز پاسخ این رفتار ناپخته خود را به ملتمان بدهی.
ادامه مطلبآیت الله صدوقی با تمام قوا در مقابل این موضوع ایستاد و گفت: شما شخصیت هایی مثل آیت الله بهشتی و آقای رفسنجانی را به بنی صدر می فروشید؟
ادامه مطلبگفتم: تو از کی آخوند شدی؟! از کی برای نجات شیعه، سنّی می کُشی؟! گفت: من مارکسیست بودم و هستم و یکی از راه های مبارزه با مذهب همین است.
ادامه مطلبدر مریوان حزب دموکرات و همکارانشان، ٢٥ پاسدار کُرد محلی را به خاک و خون کشیدند و ارتش حرکتی نکرد با آنکه فقط ٤ کیلومتر با مریوان فاصله داشت.
ادامه مطلببا ورود هیأت به سنندج آشوب کم شد و شهر آرام گرفت. ما در محیطی نسبتا آرام توانستیم با مردم، گروه ها و رهبران برجسته منطقه ارتباط برقرار سازیم.
ادامه مطلبآقای قاضی گفتند: این نظام، جمهوری اسلامی است، حاکمش یک مجتهد عادل و جامع الشرایط، مثل حضرت امام است و من آمادهام در خدمت ایشان باشم.
ادامه مطلبدیدم تیمسار قرنی را غرقه به خون، به بیمارستان آوردهاند! یک تیر به ران پا و تیر دیگری، به زیر جناق سینه ایشان خورده بود.
ادامه مطلبدکتر چمران در حالی که از شنیدن حرف های ما به شدت بغض کرده بود از هلی کوپتر پائین آمد و گفت: من با شما می مانم.
ادامه مطلبهیئتی از دولت موقت با بعضی احزاب کُرد در حال مذاکره بود. در پی این مذاکره شایعاتی مطرح شد که مسئولیت منطقه به حزب دموکرات واگذار شده است.
ادامه مطلبدر رسیدگی به پروندهها ما شرح جرم و اظهارات دستگیرشدگان را به آقای اراکی میدادیم. البته در خلال این کار درباره دستگیرشدگان پیشنهادات و نظرات خودمان را نیز به آقای اراکی میدادیم.
ادامه مطلبمن ماجرا و نتایج مشورت با احمد آقا و آقای هاشمی را بازگو کردم. امام که با دقت گوش میدادند، گفتند: نه؛ من در این کار نوعی شیطنت میبینم.
ادامه مطلبمن احساس میکردم یک تیر به من اصابت کرده و از شکمم خارج شده است. در این لحظات شخصی که درون اتاق بود، همچنان تلاش میکرد گلولهای دیگر به سوی من شلیک کند.
ادامه مطلبکورت والدهايم نصیحت می کرد بعد می گفت: به نفع شماست، به مصلحت انقلاب شماست، التماس می کرد، می گفت شما بگذاریـد من یک ملاقاتی با امام بکنم این به نفع شما تمام می شود.
ادامه مطلب