هنگامی که به محل انفجار رسیدم جنازهها سوخته بود و قابل تشخیص نبود، در آن شرایط من از روی دندانی که برای شهید درست کرده بودم آن را تشخیص دادم.
ادامه مطلبکیانوری به من گفت: یک مأموریت برای تو دارم. گفت: یکی از افراد ساواکی متعلق به جریان ضدانقلاب هست که اینها میخواهند در نماز جمعه بمبگذاری کنند.
ادامه مطلبهنوز از بحران جنجال تبریز به درستی رها نشده بودیم و مسأله گروگانها بحث روز جامعه بود، خیر ترور دکتر مفتح جمع دوستان روحانی ما را افسرده کرد.
ادامه مطلبمن در اين باره با آقای بهشتی برخورد بدی داشتم. نوبت گرفتم و گفتم: من خيلی از اين صفای شما كه دارد در جای بدی به كار می رود، نگرانم.
ادامه مطلبتبریز چند روز در اختیار خلق مسلمانها بود. آنها سعی میکردند جای استاندار و فرماندار را پیدا کنند؛ به همین دلیل ما دائم خانههایمان را عوض میکردیم.
ادامه مطلبتيمسار را بغل كردم و با ماشين به بيمارستان رساندم. تيمسار بیهوش نشده بودند و با اينكه ناله میكردند، میگفتند: تند نرو، چيزي نيست!
ادامه مطلبیوسف را در همان محلی كه چند نفر از دموكراتها كشته شده بودند، به شهادت رساندند. سينهاش را شكافته و خنجر داغ بر بدنش گذاشته بودند.
ادامه مطلبپس از پیروزی بار دیگر مساله تاسیس حزب را برادرمان آقای رفسنجانی با امام مطرح کردند و نظر ایشان را جویا شدند و ایشان نظر مساعد و موافق دادند.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبنارنجک را کشید و پشت سر آقای هاشمینژاد منفجر کرد و او را به شهادت رساند. بعدش منافقین به سرش ریختند و فریاد کردند که این منافق است.
ادامه مطلبواقعا منقلبم کرد و خدا را شکر کردم که در حساسترین شرایط و اول انقلاب که افراد نوعا تند و تیز بودند تحت تاثیر احساسات عمل نمیکردم.
ادامه مطلبگودرزی یک کشیده بیشتر نخورد و همان ابتدای کار از مسیر بازداشت تا زندان اعتراف کرد. بچههای گروه فرقان هم به توصیه گودرزی کم کم اطلاعات دادند.
ادامه مطلبمحمد بروجردی گفت که فرقان مسئولیت ترور آقای مطهری را پذیرفته است. اینکه آنها مسئولیت ترور را پذیرفتند، ما را در وضعیت عجیب و غریبی قرار داد.
ادامه مطلبفحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم. کچویی زنگ زد و گفت: با آیتی چه کار کردی؟ آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کُشته است.
ادامه مطلبگفتم: کی هستی؟ گفت: مریم فرمانفرماییان همسر آقای کیانوری است. گفتم: همان سوسیال امپریالیست معروف. این جمله من برای او سخت تمام شد.
ادامه مطلبپس از دستگیری ما، بقایای کادر مرکزی حزب و تمام سازمان مخفی که هنوز دستگیر نشده بودند، ناشیانه عمل کردند. يك ناشیگری بسیار سخت این بود:
ادامه مطلبوقتی خدمت امام رسیدم و خواستم دست ایشان را ببوسم، در همان لحظه فرمودند: این حسام الدین امامی کیست؟ گفتم: مفسر سیاسی و مترجم است.
ادامه مطلبآقای عزت الله سحابی در مجله «ایران فردا» نوشته بودند که مهدوی کنی فتوا آورده است که به هر طریق ممکن باید آقای ناطق نوری را از صندوق ها بیرون آورید.
ادامه مطلبدر ماه مبارک رمضان در حیاط را میزنند. وی میرود و به محض اینکه در را باز میکند، همان جا و جلوی روی خانوادهاش او را به شهادت میرسانند!
ادامه مطلب