فحش داد. بلند شدم و از زندان بیرون رفتم. کچویی زنگ زد و گفت: با آیتی چه کار کردی؟ آیتی با پاچه شلوارش خودش را دار زده و کُشته است.
ادامه مطلبگفتم: کی هستی؟ گفت: مریم فرمانفرماییان همسر آقای کیانوری است. گفتم: همان سوسیال امپریالیست معروف. این جمله من برای او سخت تمام شد.
ادامه مطلبدوباره به میدان شاه رفتم و با بچهها سر مجسمه را پشت وانت باری انداختیم و به زارچ بردیم؛ سر بدقوارهای که اگر خود صاحبش بود، زندهاش نمیگذاشت.
ادامه مطلبگفتم: تجربه من در ايران ۳۰ سال است. سفير که قدری بهم ریخته به نظر میرسید پرسید: آقای سفیر چگونه با ده سال سابقه كار، ۳۰ سال تجربه داريد؟!
ادامه مطلبتمام این دروغ ها به خاطر آن بود که نمی خواستم برای آقای جنتی که حالا پا به سن هم گذاشته بود دردسری درست شود و در زندان گیر بیفتد.
ادامه مطلبآقای آذری تصور می کرد که با تخریب مخالفان انقلاب، به انقلاب کمک می شود، در حالی که این کار ضربه به اصل انقلاب و سبب تاخیر در پیروزی آن می شد.
ادامه مطلبناگهان یک نفر از میان جمعیت بلند شد و حرفهای رکیکی به آیت الله بهشتی نسبت داد. بهشتی از مردم خواست او را آزاد بگذارند تا حرفش را بزند.
ادامه مطلبمن مارکسیستها و منافقین را دیدم. هیچ کدام از اینها اگر خواسته باشند در اصول مارکسیسم مثل آقای مطهری تشریح کنند، از عهدهاش بر نمیآیند.
ادامه مطلببا آقای کلاهدوز، فرمانده کل سپاه صحبت کردم. آقای کلاهدوز قول داد در اسرع وقت پانصد نیرو به مهاباد بفرستد. لذا مرا با هلیکوپتر در مهاباد نشاندند.
ادامه مطلبیادم هست كه آقای صدر در درس خود، عین این تعبیر را گفت: برای اولین بار یك فقیه كه در حد یك مرجع تقلید است، بحث حكومت اسلامی را به این شكل مطرح می كند.
ادامه مطلبهمراه امام در خانهای بودیم که ایشان پیام اعلام پایان سلطنت و اعلام جمهوریت را آماده کردند، بعد از ما خواستند تا به صدا و سیما رفته، پیام را برای مردم بخوانیم.
ادامه مطلبآیتالله بهشتی چون مدتی در آلمان بود و با اهل کتاب نشست و برخاست داشت و با آنها مرتبط بود، نظرات و دیدگاههای متفاوتی با دیگر علما داشت.
ادامه مطلبآیتالله آقای حاج سید احمد خوانساری میخواست با فرزندش که در کار انقلاب کارشکنی میکرد، خدمت امام بیاید. آقای رفیق دوست مانع شد.
ادامه مطلبامام خیلی خونسرد گفت: کار به آنجا نمیکشد. گفت: حاج آقا شما سادهاید شما ارتش را نمیشناسید. امام خونسرد گفت: ارتش با ماست نگران نباشید!
ادامه مطلبامام گفتند: به مهندس بازرگان توصیه کرده اند که سعی کند برای تشکیل دولت از شخصیت های فعال و کاری و مهره های کلیدی در همه سطوح بهره بگیرند.
ادامه مطلبآقای حبیبی می گفت: فمینیست تر از این انقلاب؟! که اولین رای مردمی را خانم ها دارند می دهند.
ادامه مطلبامام برخلاف گروه های چپی و مارکسیستی که شعار انحلال ارتش را سر می دادند، می خواست از نیروهای متعهد ارتش برای سازماندهی مجدد آن استفاده کند.
ادامه مطلببعد از آنکه امام حکم دادند، ما نمی دانستیم چه کسی باید این حکم را بخواند. یک وقت به من اطلاع دادند که امام نظرشان این است که شما حکم را بخوانید.
ادامه مطلبمراسم ورودامام زنده از تلویزیون پخش شد. با ورود امام، ارتش ظاهراً خود را کنار کشیده بود، اما هنوز، موضع خود را مشخص و اعلام نکرده بود.
ادامه مطلبامام به آقای هاشمی که در کنارشان نشسته بود، اشاره کردند و گفتند که: حکم نخست وزیری و قرآن را به آقای بازرگان بدهد، که قرآن برنامه حکومت باشد.
ادامه مطلببناچار در میان مسلحین، قرعه کشی کردیم. از جمله یکی از قرعه ها به نام آقا مهدی در آمد. او نیز همان طرح ابتکاری خود را همراه کاروان به تهران آورد.
ادامه مطلببه آقای بهشتی گفتم: من قرار بود چهره پنهانی باشم. ایشان فرمودند: اینجا جایی نیست که بخواهیم مصلحت سنجی کنیم، آقای مطهری درست گفتند.
ادامه مطلبسرانجام حرف من جا افتاد. همه بعدش از من گلایه کردند، من هم گفتم که: شما خودتان آبروی خودتان را ریختید. آنجا حاضر نشدید حقیقت را بگویید.
ادامه مطلبامام فرمودند: شما بر سر مرز بمانید. آقای هاشمی و سیاسیون گفتند که ما باید وارد خاک عراق شویم تا بتوانیم پشت میز مذاکره با دست پر صحبت کنیم.
ادامه مطلببه طور کلی هر سفیر یا کارداری که به کشوری مأمور می شود جزء وظایف اصلی و طبیعی اش این است که شناختی دقیق نسبت به آن کشور به دست آورد.
ادامه مطلبگورباچف گفت: امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است، آیا می شود ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟
ادامه مطلبهنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلا حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اطاق به استقبال آمدند.
ادامه مطلبدر همین پروژه طراحی و ساخت موشک ضدتانک، اولین نمونه آزمایشی ما هنگام تست در لانچر منفجر شد و این احتمال میرفت که پروژه متوقف شود.
ادامه مطلبفاجعه مدرسه فيضيه روز بعد نيز تكرار شد و هدف آنان به خيال خودشان، مرعوب كردن مراجع و علما بود. ولی با اعلاميه مرحوم امام، آبروی شاه و دولتيان رفت.
ادامه مطلبدر گذشته هم سیلوهای ایران را روس ها میساختند. رژیم، گندم را از امریکایی ها میگرفت؛ سیلوهایش را روس ها میساختند!
ادامه مطلب