بنده را به ساواک خواستند و گفتند: چرا شما راجع به بنی اسرائیل حرف می زنید؟ گفتم: آیه قرآن را معنا و تفسیر می کنم. گفتند: نه، این اهانت به اسرائیل است!
ادامه مطلبیک خلبان بویینگ از جانب همکارانش می گفت: گرانبهاترین ثروتی که ایران از قرن ها پیش تا کنون داشته در فرانسه پیش شماست. خوب نگاهداریش کنید.
ادامه مطلببیانیه تأسیس روزنامه رسالت را چهار فقیه مطرح یعنی آقایان آیت الله راستی کاشانی، آیتالله آذری قمی، آیتالله خزعلی و آیتالله شرعی امضا کردند.
ادامه مطلببه سمت کانال حرکت کنیم. ما رفتیم و از کنار مرزهای رژیم صهیونیستی هم با اقتدار عبور کردیم و با حضور در لازقیه تمام منطقه مدیترانه را تحت تأثیر قرار دادیم.
ادامه مطلبسید مسعود تا از خواب بيدار شد، زد زير گريه. ساعت 2 نصف شب! گفتم: چِته؟! گفت: فردا صبح شهيد ميشوم. گفتم: اگر فردا شهيد شدي ما را هم دعا کن.
ادامه مطلبمهندس مهدی باکری فرمانده لشگر ۳۱ عاشورا متولد شهرستان میاندوآب استان آذربایجان غربی بود. او در سال ۱۳۶۳ در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت رسید.
ادامه مطلببعد از آزادی مهدی بخارایی از زندان خیلی تلاش کردم او را برگردانم که برنگشت و نهایتاً اعدام شد. البته اعدامش بخاطر عقیدهاش نبود، به خاطر پرونده کثیفش بود.
ادامه مطلبگفت این را داریوش خان همایون داده است تا برای انتشار به مطبوعات بفرستید. باز کردم و دیدم مقالهای است به قلم شخصی به نام رشیدی مطلق.
ادامه مطلبمجاهدین گفتند «این صدای ساواک است که از حلقوم منتظری و طالقانی بیرون میآید.» اینها تا دیروز آقای طالقانی و آقای منتظری را پدر طالقانی میدانستند.
ادامه مطلبحضرت آقا به اهواز تشریف آوردند و به ستاد آمدند. من گزارشی را به عرض ایشان رساندم و گفتم: وضع اینطور است. بنیصدر به قول خود عمل نکرده است.
ادامه مطلبیک روز آقای اسدالله لاجوردی رئیس زندان اوین به من زنگ زد و گفت: بیا اینجا.رفتم یک نفر را آورد و گفت: این قصد ترور تو را داشته است.
ادامه مطلبخواننده زن معروف قبل انقلاب آمد. یک چک به او دادم، خیلی خوشحال شد. وقتی خواست برود گفت: یک ترانه برای امام خواندهام، میخواهید برای شما بخوانم؟
ادامه مطلبسران سه قوه به اتفاق احمدآقا و یک نفر دیگر به بخش خبر گفته بودند، مرگ بر شوروی را حذف کنید ولی مرگ بر آمریکا باشد. بخش خبر هم همین کار را کرد.
ادامه مطلبدر اولین شب حضورم در صداوسیما، هنگام پخش اخبار، شبکه قطع شد. احمدآقا با من تماس گرفت و پرسید: چه شده است؟ گفتم: نمیدانم و باید به پخش بروم.
ادامه مطلبرادیو در برنامهای که تهیه کرده بود به ضیاالحق گفته بود ضیاالباطل. وقتی خدمت امام رسیدیم ایشان گفتند: مهمان دعوت میکنید که به آنها فحش دهید؟!
ادامه مطلبآیت الله خامنه ای با آغوش باز از من استقبال نمودند، همچنان که ایشان را در آغوش میکشیدم و میبوسیدم، احساس کردم که تمام دنیا را در آغوش کشیدم.
ادامه مطلبدر دوران مسئولیتم در صداوسیما، خانمی نزد من آمد و گفت: من ارمنی هستم و حجاب را قبول ندارم؛ چرا باید در صداوسیما حجاب داشته باشم؟
ادامه مطلبدر یکی از شهرهای آذربایجان یک روحانی مرتکب اشتباهی شده و در حق شخصی ظلم کرده بود که در پی شکایت آن شخص او را گرفته و زندانی کرده بودند.
ادامه مطلبآقای مدنی پا شد آنجا، آن کنج ایستاد و شروع کرد صحبت کردن و اشک از چشم های او روی محاسن شریفش همینطور جاری بود و حرف می زد.
ادامه مطلبپاسخ داد: حضرت زهرا بسیار بزرگوار و الگوی والایی هستند، اما ایشان متعلق به ۱۴۰۰ سال قبلاند و ما نمیتوانیم مانند ایشان باشیم؛ بنابراین الگوی من اوشین است.
ادامه مطلبوقتی به کلبه جلال رسیدیم، دیدیم که او را به سمت قبله خوابانده و روی او شمد کشیدهاند! میرزای توکلی هم بالای سر جنازه نشسته بود و زار میزد!
ادامه مطلبیک بار در پادگان اسلامآباد غرب، میزبانمان یک روحانی بود. خیلی از ما پذیرایی کرد و وقتی برنامه اجرا میکردیم، خودش هم نشست و گوش داد.
ادامه مطلبمسئول اردوگاه گفت: تو کی هستی، انت انسان، انت ملک، انت مجوس، تو کی هستی، انسانی، ملکی، مجوسی. من هر وقت آمدم تو مشغول نماز بودی.
ادامه مطلبیک روز برای ناهار پیش ایشان در آکسفورد رفتیم. ایشان اصرار داشت به من بقبولاند که ما برای پیشرفت اقتصادی و علمیمان چارهای جز سازش با آمریکا نداریم.
ادامه مطلبمأمور عراقی به اخوی میگوید چه گفتید؟ اخوی میفرمایند: گفتم سلامت شما. میگوید: شما اسیر مایید با ما میجنگید، شما دغدغه دومتان سلامت من است؟
ادامه مطلبدر جمهوری اسلامی، یک نفر مخالفت کرد، آن هم حضرت آقا بود. خیلی از مسئولین حتی آمدند ورود کردند و گفتند که برویم حضرت آقا را توجیه و قانع کنیم.
ادامه مطلبقفل آتش را برداشتم آوردم اصفهان. یکی گفت من این بخش را میتوانم بسازم، برای بخش دیگر باید بروید فلانجا و به همین شکل. خلاصه قفل آتش را ساختند.
ادامه مطلبوقتی که پایین آمدیم، دیدم که کاملاً مبهوت شدهاند. بعد از بازدید به من گفتند که ما میخواهیم از پیشرفتهای شما در لیزر در روسیه استفاده کنیم.
ادامه مطلباگر موشک میآمد چون جنگ بود، میزدیم. حالا شما از هفت، هشت فروند، دو تایش را هم جدا کنی، ببری برای مهندسی معکوس! این تصمیم خیلی سختی بود.
ادامه مطلبجلال گفت: حضرت آقا! شما چرا وقتتان را با این پرت و پلاها تلف میکنید؟ امام گفتند: نه آقا! پرت و پلا نیست، این حرفها را باید امثال بنده میزدیم، ولی شما زدید.
ادامه مطلب