در بستان
به محل انفجار مینهای عراقی که منجر به شهادت هفتاد پاسدار شده بود، رفتم این منطقه از اوایل جنگی تا کنون در اشغال عراقیها بود و صدام برای آنجا فرماندار تعیین کرده بود.
ادامه مطلببه محل انفجار مینهای عراقی که منجر به شهادت هفتاد پاسدار شده بود، رفتم این منطقه از اوایل جنگی تا کنون در اشغال عراقیها بود و صدام برای آنجا فرماندار تعیین کرده بود.
ادامه مطلبآقای هاشمی، نظر اجماعی شورای مرکزی حزب را که میتوانست نظر قطعی جامعه محترم مدرسین هم باشد. به عرض امام رساندند. امام تغییر نظر دادند.
ادامه مطلباحمد آقا گفت: بیت امام هم تحت فشار است. البته خود امام هم بسیار در ادامه جنگ جدی هستند. فضای عمومی خیلی تند است.
ادامه مطلبامام موسیقی را ذاتاً حرام نمی دانند، بلکه غنا را حرام می دانند. در مواردی که موسیقی مضر باشد، مانند غذای مضر، موسیقی مضر هم حرام است.
ادامه مطلبآقای اردبیلی گفت: بچهها ما غفلت کردیم. شما را رها کردیم و دیدیم بیراهه رفتید. شروع کرد به گرـه کردن. همه آنهایی که آنجا بودند، گریه کردند و متأثر شدند.
ادامه مطلبنظر آقای هاشمی این بود که باید همکاریهای تجاری ایران و شیعیان پاکستان گسترش یابد تا درآمدهای ناشی از آن صرف تقویت شیعیان در پاکستان گردد.
ادامه مطلبهنوز از بحران جنجال تبریز به درستی رها نشده بودیم و مسأله گروگانها بحث روز جامعه بود، خیر ترور دکتر مفتح جمع دوستان روحانی ما را افسرده کرد.
ادامه مطلبشهيد باهنر مقداری صحبت کرد و گفت: ما در شرايط جنگ قرار داريم و بايد بپذيری و نایب رئيسی مجلس را كنار بگذاری. من گفتم: متأسفانه نمی توانم بپذيرم.
ادامه مطلبخدمت آیت الله جنتی در شورای نگهبان رسیدیم. ایشان دستکش بوکس را دستش کرد و یکی به خودش زد و گفت: این که به من پیرمرد هم بخورد طوری نمی شود.
ادامه مطلبمحمدعلی کلی با هاشمی رفسنجانی دیدار و اعلام کرد حاضر است به عنوان سفیر دوستی بین ایران و عراق در رابطه با بهبود روابط دو کشور اقدام کند.
ادامه مطلبآقای دعایی با صدای نهضت روحانیت در ایران به مبارزه ادامه داد و گاهی هم ما را نوازش میداد که با نوشتن چند مقاله نمیتوان مبارزه را ادامه داد!
ادامه مطلبگفتند: رئیس جمهور ترکمنستان برای افتتاح خط به مشهد می آید. آقای هاشمی خیلی فرصت نداشت و از من خواست به دکتر حبیبی بگویم که او برود.
ادامه مطلبافراد تصمیمگیر در استانها میدانستند آقای هاشمی از ورزش زنان حمایت میکند و نگاهشان تبدیل به نگاهی مثبت میشد.
ادامه مطلبگفت: ما عدالت را هم در سایه خدا می خواهیم، اگر بنا باشد خدایی نباشد، نام خدا و خداپرستی نباشد ما از آن عدالت بیزاریم.
ادامه مطلباحمد آقا در مذاکره تلفنی گفت: آقا میگویند چرا فلانی اینجا نمیآید؟ من گفتم: اینجا آن قدر کار زیاد است که فرصتی برای آمدن به پاریس نیست.
ادامه مطلبدوستان خواستار هجرت من به عراق شدند. علی الخصوص آقای هاشمی از زندان پیغام دادند که به فلانی بگویید به هر قیمتی که هست از ایران فرار کند.
ادامه مطلبدیدم دارند یک نفر را به شدت کتک می زنند. جلو رفتم و دیدم آقای رشیدیان است، نماینده مردم آبادان. خیلی ناراحت شدم و با تندی با آنها برخورد کردم.
ادامه مطلبیک روز هم مرا بردند به عنوان بازجویی، دیدم محمد هم در آن اتاق است. بازجو شروع کرد به محمد فحش دادن؛ فحشهـای چارواداری و رکیک.
ادامه مطلببا توجه به اجازه امام، مقرر شد به کسانی که نوع حکومت دیگری مورد نظرشان هست، فرصت داده شود که نام حکومت دلخواه خود را بر روی برگه نه بنویسند.
ادامه مطلبپس از انتشار خبر شهادت آیت الله سعیدی، حوزه علمیه را غباری از اندوه فرا گرفت. هیچ کس جرأت نفس کشیدن نداشت. شکنجههای ساواک به اوج رسیده بود.
ادامه مطلبآقای هاشمی نامه را خواند با شنيدن نامه عاطفی، اندوهبار و قاطع امام كه از عمق جانش نشأت میگرفت حالتی وحشتناك و غيرقابل توصيف بر جانم عارض شد.
ادامه مطلبپس از پیروزی بار دیگر مساله تاسیس حزب را برادرمان آقای رفسنجانی با امام مطرح کردند و نظر ایشان را جویا شدند و ایشان نظر مساعد و موافق دادند.
ادامه مطلبامام گفت: من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می کرد و می گذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر می ساخت.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبآقای هاشمی که در آن وقت فرمانده جنگ هم بود گفت: من قطعنامه را قبول میکنم؛ حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
ادامه مطلبآقای هاشمی در اتومبیل از غیوران سؤال میکند که آیا مجاهدین تغییر ایدئولوژی دادهاند؟ غیوران میگوید: فکر نمیکنم چنین چیزی باشد.
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلبامام در یک برخورد تاریخی گفتند که: من تأیید نمیتوانم بکنم، شما معتقد به مبارزه مسلحانه هستید، الان وقتش نیست، پیروز نخواهید شد.
ادامه مطلبسید تقوی آزاد شد. هاشمی تمام لباسهایش را که زنش آورده بود و فاستونی خیلی عالی بود، همه را به تقوی داد. فقط عمامه سیاه نداشت بدهد. خیلی شیک رفت.
ادامه مطلبواقعا منقلبم کرد و خدا را شکر کردم که در حساسترین شرایط و اول انقلاب که افراد نوعا تند و تیز بودند تحت تاثیر احساسات عمل نمیکردم.
ادامه مطلب