تقصیر من بود.
گورباچف خطاب به آیتالله جوای گفت ببینید اول من دست دادم تقصیر من بود، رفتید ایران به این خانم گله نکنید، تقصیر من بود و من نمیدانستم.
ادامه مطلبگورباچف خطاب به آیتالله جوای گفت ببینید اول من دست دادم تقصیر من بود، رفتید ایران به این خانم گله نکنید، تقصیر من بود و من نمیدانستم.
ادامه مطلبامام برای دو کودک گزها را از لای زرورق در آوردند و در دهان آنان گذاردند و به من گفتند: هر چه رسم و متناسب با تعارفات اینجا هست به آنان بگویم.
ادامه مطلباجازه حرف زدن به آن دو نفر را نداد. رو به من کرد و گفت: خیلی یکه تاز شدید. تکه تکه ات می کنیم. زود باش بگو سپاه، چقدر نیرو دارد؟
ادامه مطلبپیر زن داخل آلونک رفت و یک تکه پارچه مشکی که روی آن با هسته انگور نوشته بود: الله واحد، خمینی قائد با خود آورد. گفت: من چیزی ندارم که به امام و رزمندگان جبهه هدیه کنم.
ادامه مطلبماشین و دو فرزندش را به سپاه آوردند. آقای دامغانی پس از اطلاع خیلی سریع به سپاه آمد و با حالت عصبانی گفت که: این ماشین در اختیار پسران من است.
ادامه مطلببه بنىصدر گفتم: براى شما که آیت الله زاده هستید خوب نیست که زن و بچهتان به این شکل بگردند. گفت: من آنها را به هیچ کارى اجبار و الزام نمىکنم
ادامه مطلبدرگیری ادامه داشت تا این که مرد کُرد با زور بچه را از بغل مادرش جدا کرد، چند قدمی از آن زن فاصله گرفت و یک دفعه با کلت به دهان بچه شلیک کرد.
ادامه مطلبپس از برگشت از مسکو، خدمت امام رسیدیم و دستشان را بوسیدیم و ایشان فرمودند: مارکسیسم تمام شده بود یا نه؟ گفتم: صد در صد تمام شده بود.
ادامه مطلبکلانترها به خدمت فراخوانده شدند. سلاح به ایشان تحویل و ثبت شد. کلاسهایی هم برایشان برگزار شد و بدین طریق مأموران کلانتری به آغوش جامعه بازگشتند.
ادامه مطلبمرا خیلی شوک الکتریکی دادند. تمام بدن به رعشه در آمد. کسان دیگری که زندانی بودند را شکنجه میکردند و ما صدای شکنجه آنها را میشنیدیم.
ادامه مطلبمثله اش کرده و کاغذی روی سینه اش گذاشته بودند: این سزای کسی است که از انقلاب و رژیم خمینی دفاع کند. سزای کسی که عکس خمینی در خانه اش دارد.
ادامه مطلبگفتم: کی هستی؟ گفت: مریم فرمانفرماییان همسر آقای کیانوری است. گفتم: همان سوسیال امپریالیست معروف. این جمله من برای او سخت تمام شد.
ادامه مطلبگفت: مرا ببرید به جبهه تا آنجایی که قرار است نیروها از روی مین رد شوند، من روی مین بخوابم تا یکی دو تایی که قرار است شهید بشوند زنده بمانند و بجنگند.
ادامه مطلباین جوان بیچاره را به دلخراش ترین شکل ممکن کُشته بودند، سیمی را داخل آلت تناسلی او کرده به گردنش حلقه زده بودند و تمام استخوان هایش را شکسته بودند.
ادامه مطلبشوکه شدیم. مرگ خیلی دلخراش و وحشتناکی بود. تمام جنازه ها را مُثله کرده بودند، گوش و دماغ همه را بریده و پوست صورتشان را کَنده بودند.
ادامه مطلبامام فرمودند: کدامتان چهره او را میدید؟ مقصود معظم له این بود که کدام یک مراقب تغییرات و عکسالعمل گورباچف بودیم.
ادامه مطلبگورباچف دست خود را به طرف من دراز کرد و گفت: من برای دست دادن به سوی شما دستم را دراز نکردهام، بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کردهام.
ادامه مطلب