رأس ساعت مقرر به کاخ کرملین رفتیم تا آنجا با رهبر کشور شوروی ملاقات کنیم. وقتی وارد کاخ شدیم چندان تشکیلات امنیتی به چشم نمیخورد. مأموران بی آنکه وسایل شخصی ما را کنترل کنند یک راست ما را بردند اتاق ملاقات. هنگام ورود فقط من، آقای آملی و آقای لاریجانی را راه دادند.
نامه مستقیم به شخص گورباچف بود و اعضاء سفارت ایران هیچگونه دخالتی نداشتند. داخل اتاق سه صندلی برای ما، یک صندلی هم برای سفیر ایران آوردند. آقای لاریجانی هم مترجم ما بود. ایشان حرفهای ما را به انگلیسی به مترجم روسی منتقل میکرد و آن آقا هم شنیدهها را با زبان روسی تحویل آقای گورباچف میکرد.
ترکیبی که امام برای اینکار در نظر گرفته بودند بسیار هوشمندانه بود. ایشان آقای آملی را به واسطه تسلط و شناخت وی از فلسفه و شناخت از اسلام و خداوند و همچنین میزان آگاهی و نفوذ کلام او در خصوص موضوع عرفان برگزیده بودند. مرا هم به عنوان زنی که دارای سوابق مبارزاتی بود و بالاتر از همه اینکه قصد داشتند به مردم و مسئولین وقت حکومت شوروی نشان دهند، جایگاه زن در سیاست و دین ما کجاست.
همین مسئله به شدت باعث تعجب و حساسیت گورباچف و همراهان وی شده بود. زمانی که با گورباچف روبرو شدیم، تعدادی عکاس و خبرنگار هم در اتاق حضور داشتند. آقای گورباچف ابتدا با آقای آملی دست داد و سپس با آقای لاریجانی، به من که رسید، من دستم را که تا آن موقع از چادرم بیرون بود، زیر چادر بردم. آقای گورباچف همینطور دستش را دراز کرد تا دید دستم را قایم کردم، خندهای کرد.
آقای لاریجانی، من و آقای آملی را معرفی کرد. گورباچف تعارف زد، نشستیم. سپس آقای آملی متن نامه امام را خواندند. آقای لاریجانی و مترجم روسی ترجمه کردند. آقای گورباچف با هیجان مطالب را روی کاغذ مینوشت و دور بعضی از مطالب خط میکشید. وقتی نامه خوانده شد، آقای گورباچف اشاره به جملهای کرد که در متن نامه امام بود.
او گفت: امام گفتهاند در هر جای دنیا که مسلمانی باشد ما وظیفه داریم که از او دفاع کنیم، این دخالت در ممالک دیگر است؟!
آقای آملی با خونسردی و خنده گفتند: اصلا چنین مسئلهای نیست، خاک شوروی هفت طبقه زیرزمین و هفت طبقه بالای آسمان مال شما …
و همینطور به حرفهای خود ادامه دادند. پس از اتمام نامه و حرفهای میان آیتالله جوادی آملی و گورباچف، پذیرائی مختصری صورت گرفت.
آقای گورباچف گفت: پس از مشورت پاسخ نامه را خواهم داد.
وقت خداحافظی رسید. یک بار دیگر آقای گورباچف دست خود را به طرف من دراز کرد و گفت: من برای دست دادن به سوی شما دستم را دراز نکردهام، بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کردهام تا بگویم ما با شما همسایگان خوبی هستیم. دست بدون اسلحه را به سوی شما دراز کردم تا شما هم مردان خود را تشویق کنید تا دست بدون اسلحه را به سوی ما دراز کنند.
از کاخ کرملین بیرون آمدیم و به سمت فرودگاه رفتیم. آنجا نماز خواندیم و روز بعد به ایران بازگشتیم. دو سال بعد ما دو تن از خانمهای روسی را به مناسبت جشنهای دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب به ایران دعوت کردیم. در آن روزها من به شدت گرفتار کار در مجلس شورای اسلامی بودم.
آمدند و گفتنـد: آن دو خانم روسی اصرار دارند شما را ببینند.
من قراری گذاشتم. گفته شد از طرف گورباچف برای من هدیهای آوردهاند. رفتم به دیدن خانمها.
آنها گفتند: همان شب که از تلویزیون مسکو شما را دیدیم بسیار تعجب کردیم. اتفاق تازهای افتاده بود. ما از زنهای ایران شناخت نداشتیم. برای ما شگفتآور بود که شما در کنار یک عالم روحانی نشستهاید و با رهبر شوروی ملاقات میکنید.
در پایان ملاقات معلوم شد آقای گورباچف یک گلدان برای من هدیه فرستاده است. هدیه را به من دادند و آن را به خانه بردم.
[wpdiscuz-feedback id=”yqq3ouquks” question=”گورباچف دست خود را دراز کرد و گفت: من برای دست دادن به سوی شما دستم را دراز نکردهام، بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کردهام.” opened=”1″][/wpdiscuz-feedback]












