ارتداد حزب توده ایران
در آن ماجرا هیچ کس به عنوان مرتد اعدام نشد؛ حتی رئیس کلّ تشکیلات مخفیِ حزب توده خود کیانوری و امثال او هم مدتی زندانی و بعد آزاد شدند.
ادامه مطلبدر آن ماجرا هیچ کس به عنوان مرتد اعدام نشد؛ حتی رئیس کلّ تشکیلات مخفیِ حزب توده خود کیانوری و امثال او هم مدتی زندانی و بعد آزاد شدند.
ادامه مطلببولدیرفی که من به عنوان دیپلماتی ورزیده، سیاسی و خوش برخورد می شناختم، چنان منفعل شده بود که صورتش سرخ شده مدام عرق می ریخت.
ادامه مطلببه بهآذین گفتیم: آن متاع گرانبها شما هستید! ولی مشکل این است که شما به دشمنان وطن که شما را از ما دزدیدهاند اعتماد بیشتری دارید.
ادامه مطلبیک نفر از خودشان به عنوان مجری شروع کرد از اعضای حزب توده سؤال کردن درباره مواردی که خیانت های حزب توده را به کشور اثبات می کرد.
ادامه مطلبامام گفت: من نیازی به این کار نمی بینم، ولی اگر شما می خواهید اقداماتی کنید، مانعی ندارد. شما بدانید من به مرگ طبیعی خواهم مُرد. متحیر شدیم.
ادامه مطلبمن با عصبانیت بر سر شیخ عزالدین فریاد زدم و گفتم: تو منافع خلق کردستان را در نظر نمی گیری و باید یک روز پاسخ این رفتار ناپخته خود را به ملتمان بدهی.
ادامه مطلبگفتند سعودیها برای ترویج وهابیت به منتظری، مشکینی و مطهری پول دادند. بهشتی هم مأموریت دارد. اینها میخواهند اشهد ان علياً ولی الله را حذف کنند.
ادامه مطلبیکی از زندانیان که روحانیون از نماز شب او تعریف می کردند یک دفعه مارکسیست شد و به همه چیز پشت کرد. روحانیون و مذهبی های داخل زندان هم ترسیدند.
ادامه مطلبغیر از منافقین، پیکار و توده یک سری گروه ها بودند مانند طوفان، شنبه سرخ و... علتش این بود که از آن ۵۳ نفر ۴۳ نفرشان اهل بجنورد و از سران حزب توده بودند.
ادامه مطلبکیانوری گفت: حزب تخلفات عظیمی مرتکب شده که مهمترین آنها جمع آوری اطلاعات جاسوسی برای شوروی است. حزب توده مقصر است.
ادامه مطلبکیانوری به من گفت: یک مأموریت برای تو دارم. گفت: یکی از افراد ساواکی متعلق به جریان ضدانقلاب هست که اینها میخواهند در نماز جمعه بمبگذاری کنند.
ادامه مطلبمن سال 1324 بچهای شانزده ساله بودم، از پدرم و خانه پدری فرار کردم و عضو سازمان جوانان حزب توده شدم، دوران این گریز حدود پانزده سال طول کشید.
ادامه مطلبگروههای الحادی نظیر چریکهای فدایی خلق، حزب توده و مجاهدین خلق از تحویل اسلحههای ربوده شده خودداری کردند که بعدها خلع سلاح شدند.
ادامه مطلبگفتم: کی هستی؟ گفت: مریم فرمانفرماییان همسر آقای کیانوری است. گفتم: همان سوسیال امپریالیست معروف. این جمله من برای او سخت تمام شد.
ادامه مطلبعده ای از مراجع حتی مارش قبل از اخبار را می بستند و می گفتند حرام است. بنابراين توقع از صدا و سيما بسيار بالا بود و امكانات هم بسيار كم.
ادامه مطلباعضای گروه های چپی گفتند اگر فلانی اجازه دهد ما کارخانه مشروب سازی پاکدیس را به آتش می کشیم. گفتم: نخیر، من چنين اجازه ای را نمی توانم بدهم.
ادامه مطلبپس از دستگیری ما، بقایای کادر مرکزی حزب و تمام سازمان مخفی که هنوز دستگیر نشده بودند، ناشیانه عمل کردند. يك ناشیگری بسیار سخت این بود:
ادامه مطلب