تقصیر من بود.
گورباچف خطاب به آیتالله جوای گفت ببینید اول من دست دادم تقصیر من بود، رفتید ایران به این خانم گله نکنید، تقصیر من بود و من نمیدانستم.
ادامه مطلبگورباچف خطاب به آیتالله جوای گفت ببینید اول من دست دادم تقصیر من بود، رفتید ایران به این خانم گله نکنید، تقصیر من بود و من نمیدانستم.
ادامه مطلبآقای صانعی و انصاری نشسته بودند. دیدم آقای شواردنادزه واقعا رنگش پریده و دارد با لکنت زبان جواب را میخواند، مترجم هم برای امام ترجمه میکرد.
ادامه مطلبپس از برگشت از مسکو، خدمت امام رسیدیم و دستشان را بوسیدیم و ایشان فرمودند: مارکسیسم تمام شده بود یا نه؟ گفتم: صد در صد تمام شده بود.
ادامه مطلبگفتم: کی هستی؟ گفت: مریم فرمانفرماییان همسر آقای کیانوری است. گفتم: همان سوسیال امپریالیست معروف. این جمله من برای او سخت تمام شد.
ادامه مطلبآیتالله بهشتی چون مدتی در آلمان بود و با اهل کتاب نشست و برخاست داشت و با آنها مرتبط بود، نظرات و دیدگاههای متفاوتی با دیگر علما داشت.
ادامه مطلبگورباچف گفت: امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است، آیا می شود ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟
ادامه مطلبهنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلا حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اطاق به استقبال آمدند.
ادامه مطلبآقای گورباچف سخنرانی خودش را کرد و نوبت به آقای هاشمی رسید. متن سخنرانی که برای جناب آقای هاشمی تنظیم شده بود در سفارت جا مانده بود.
ادامه مطلبامام فرمودند: کدامتان چهره او را میدید؟ مقصود معظم له این بود که کدام یک مراقب تغییرات و عکسالعمل گورباچف بودیم.
ادامه مطلبگورباچف دست خود را به طرف من دراز کرد و گفت: من برای دست دادن به سوی شما دستم را دراز نکردهام، بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کردهام.
ادامه مطلب