خلخالی اعدامش کرد.
آقای خلخالی تصمیم گرفت به جای چهار نفر، حکم اعدام هشت نفر را اجرا کند که امام به او پیام داد: در این صورت نفر ششمی که اعدام میشود خودتی!
ادامه مطلبآقای خلخالی تصمیم گرفت به جای چهار نفر، حکم اعدام هشت نفر را اجرا کند که امام به او پیام داد: در این صورت نفر ششمی که اعدام میشود خودتی!
ادامه مطلبوارد خانه پاسداران شدیم، مجروحین در هر گوشه و کناری پراکنده بودند، در وسط حیاط، پاسداری اصفهانی كه مجروح شده بود و از دهانش خون جاری بود.
ادامه مطلبوقتی که دید اصلا کوتاهبیا نیستم قبول کرد که من پولها را ببرم. ما هم دو نفری چمدانهای پول را داخل ماشین گذاشتیم تا به نزد امام ببریم.
ادامه مطلبقبر شهید مطهری دو طبقه است، پیشنهاد شد که شهید مفتح در طبقه دوم آن دفن شود. نهایتا ایشان و دو محافظش را در حجره 23 حرم مطهر دفن کنیم.
ادامه مطلبدر قضیه فرقان در حداقل ممکن اعدام صورت گرفت. مقوله فرقان به راحتی ریشهکن شد. برخی کسانی که اعدام شدند در پایان زندگیشان تائب بودند.
ادامه مطلبسنار مامدی گفت: ما در محاصره نیروهای ملاحسنی هستیم و اگر تکان بخوریم یک نفر از ما باقی نمی ماند. چاره ای نداریم جز اینکه شهر را به سوی ایل خود ترک کنیم.
ادامه مطلبآقای مهدوی در خصوص مجاهدین نظرشان این بود که نباید با شدت با آنها برخورد می شد. آن موقع وی مخالف دستگیری و بازداشت اینها بود.
ادامه مطلبدر عزای آقای طالقانی تقریبا تمام گروه های سیاسی، اعلامیه های همدردی صادر کردند و مجالس عزاداری بر پا داشتند. من در یکی از این مجالس سخنرانی کردم.
ادامه مطلبدر واقع آن بخش از ساواک سابق سعادتی را دستگیر کرد که در زمان شاه مسئول ضد جاسوسی بود. اینها واقعاً افراد خبره و توانمندی هم بودند.
ادامه مطلبمحمد منتظری در سال ۵۸ خیلی عصبی بود. ولی قبل از انقلاب واقعا فکور و اهل مطالعه بود. اما بعد از انقلاب اعصاب آرامی نداشت و خیلی تند شده بود.
ادامه مطلبآقای طالقانی گفتند: من هر بار در برابر مشکلات احساس نگرانی می کنم به قم می روم، با امام به سخن می نشینم و با آرامش به تهران بر می گردم.
ادامه مطلبکاش فقط همین بود که شهیدشان کرده بودند! بعضیشان را مثله کرده بودند. در بین شهدا پیکر آن ۲۴ پاسداری که محافظ بیمارستان بودند هم مشاهده میشد.
ادامه مطلبما عین یک نخ تسبیح در عرض سه روز همه منافقین را در کرمانشاه جمع کردیم. یعنی دیگر یک منافق مسلح فعال در آنجا نداشتیم.
ادامه مطلبگلوله از زیر گوش ایشان وارد شد و تمام فک و دندان ها را خٌرد کرد. زبان را به صورت طولی شکافت و از گونه دیگر بیرون آمد.
ادامه مطلبپیکر یک نوجوان دوازده ساله را با تبر قطعه قطعه کرده بودند که بزرگترین قطعه اش به اندازه یک لیوان بود. سرش را هم با تبر به چهار قسمت شکافته بودند.
ادامه مطلبسخنان او آنقدر مؤثر و خالصانه بود که مرا آب کرد، به دوستانم گفتم كه: يك تفنگ ژ -۳ به او بدهند و يكی از جوانان به او تيراندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد.
ادامه مطلبمشغول تحقیق بودیم که آقای خلخالی وارد بندر عباس شد و برای آنها دادگاه تشکیل داد. بنده بعدها از این جهت ناراحت بودم که چرا در آن محاکمه حاضر شدم.
ادامه مطلبضارب شهید مطهری گفت: چون استاد دانشگاه تهران بود و زبان انگليسی نمی دانست، معلوم می شود كه خود رژيم او را عضو هيأت علمی كرده است.
ادامه مطلبدیدم سه سلول است و در هر یک چند نفر از بازجوهای اداره سوم ساواک محبوس اند. آنها را بر خلاف قاعده زندان قصر خودسرانه به شدت کتک زده بودند.
ادامه مطلبگفتند: این را از سپاه اخراج کردند و بعداً به جرم سرقت مسلحانه دستگیر شده. گفتم: تو همان نبودی که همه را جمع کردی و علیه حقوق شعار می دادی؟
ادامه مطلبهویدا گفت: حضرت خلخالی! مـن نمی گویم مرا اعدام نکنید؛ ولی خواهش می کنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تأخیر بیاندازید. دولت موقت به من وعده داده است.
ادامه مطلبگزارشی به سپاه رسید که مجتبی طالقانی در نمایندگی فلسطین یک ملاقاتهایی دارد. چند نفر با حکم آقای غرضی رفتند و مجتبی خانمش را بازداشت کردند.
ادامه مطلبعدهای از پاسداران گفتند: میخواهند پیش امام بروند و علت عزل آقای لاهوتی را بپرسند. احتمال تحریک شدن بعضی از آنها توسط منافقین بود.
ادامه مطلباگر می خواستیم سفارت را بگیریم و دماغ آمریکا را به خاک بمالیم، همان قدر که آنها را گرفته بودیم، کافی بود. به نظر من ادامه آن چیز جالبی نبود.
ادامه مطلبجنازه هویدا را با طمطراق بـه اسرائيل بردند و تشییع جنازه کرده و آن را به الخلیل بردند و در قبرستان یهودی ها و در کنار قبر پدرش دفن نمودند.
ادامه مطلبيكی از مجروحین پاسدار را با موزائيك سر بُریدند و جسد او را روی سنگفرش ها و اطاق ها کشاندند، نواری پهن از خون او همه جا را گلگون کرده بود.
ادامه مطلبمشاهده پیکر بی جان آقای طالقانی برایم غیرقابل باور بود. ایشان آرام به خواب ابدی فرو رفته بودند و یک جلد کلام الله مجید روی سینۀشان قرار داشت.
ادامه مطلبامام گفتند: از این غیبهایی که شما میگویید ما خبر نداریم. گفتم: ما باید روی مسائل مختلف دنیا حساب کنیم و مطابق منافعمان حرکت کنیم.
ادامه مطلبمن، آقای مهندس غرضی، صباغیان، رفیقدوست و چند نفر دیگر یک نیروی انقلابی به عنوان سپاه تشکیل دادیم و بنده اولین فرمانده سپاه منصوب شدم.
ادامه مطلبپرسیدم: چه کسی تفرقه میاندازد؟ شیخ علی تهرانی گفت: همین بهشتی تفرقه میاندازد. نمیگذارد کار بکنیم، یک قانون اساسی خوبی تصویب بکنیم.
ادامه مطلب