آخرین مطالب

کارنامه

نصب اپلیکیشن کارنامه

تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی

سفر به ایران صغیر

- دکتر جواد منصوری

0
SHARES
2
VIEWS

در اواخر بهمن ۱۳۶۹ برای دیداری به منطقه «کشمیر» رفتم. این اولین سفر یک دیپلمات ایرانی به «کشمیر» بود. قبل از آن دولت پاکستان، به هیچ دیپلماتی اجازه سفر به این منطقه را نداده بود. طبق معمول هر دیپلمات که بخواهد در داخل کشور محل مأموریت خود سفری انجام دهد باید از پیش وزارت امور خارجه میزبان را مطلع سازد. من این کار را نکردم و به وزارت امور خارجه اطلاع ندادم، بلکه با یکی از علمای شیعه کشمیر هماهنگی هایی کردم و پس از برنامه ریزی به آنجا رفتم.

میزبانان مراسم مفصلی تدارک دیده بودند. در حدود بیست کیلومتر مانده به مظفر آباد – مرکز ریاست کشمیر – مردم به استقبال آمده بودند. تعداد زیادی از مجاهدین کشمیری مسلح در بین مردم دیده می شدند. در مظفر آباد به همراه جمعیت و به صورت راهپیمایی به مزار شهدای کشمیر رفتیم، از آنجا هم عازم میدانی شدیم که محل سخنرانی بود. آنجا رهبران گروه های مبارز شخصیت های مختلف و نماینده کشمیر در مجلس صحبت کردند، بعد نوبت به من رسید. این جلسه حدود سه ساعت به طول انجامید، صحبت های من در جمع مردم مظفر آباد در مطبوعات پاکستان منتشر شد. موضوع صحبت های من این بود که قانون باید اجرا شود. قانون حق است مردم حق تعیین سرنوشت خود را دارند. ما از نهضت مردم کشمیر که برای احقاق حقوق مسلم خود قیام کرده اند، به لحاظ اسلامی حمایت می کنیم. ما تمایل داریم که دولت هند به مشکل مردم کشمیر رسیدگی کند و این را هم بداند که این مسئله با زور حل نمی شود.

همچنین در صحبت هایم گفتم که در جمعیتی که اینجا گرد آمده اند زن نمی بینم، اما در انقلاب اسلامی ایران نیمی از فعالیت ها مربوط به زنان بوده است. چرا در فعالیت های کشمیری ها زنان شرکت ندارند؟ چند روز پس از این صحبت ها یک راهپیمایی در سرینگر برگزار شد و هشتصد هزار نفر در آن شرکت کردند که نیمی از آن زن ها بودند. مطبوعات پاکستان نوشتند: شرکت زنان در این راهپیمایی تحت تأثیر صحبت های سفیر ایران بوده است.

از اسلام آباد تا مظفر آباد مرکز کشمیر پاکستان با ماشین حدود سه ساعت راه است. جاده از ارتفاعات و کوه های هیمالیا می گذرد. نگاه کردن از داخل ماشین به دره عمیق کشمیر، واقعاً خوف آور است. در جاده دیواره هایی که مانع سقوط خودروها به دره شود، وجود ندارد. جاده هم خیلی عریض نیست. هر ساله صدها نفر از عبور کنندگان در این جاده به دره سقوط می کنند. در شهریور ۱۳۷۱ زمانی که آقای هاشمی رفسنجانی به اسلام آباد آمدند، عده ای با یک اتوبوس از مظفر آباد کشمیر به طرف اسلام آباد راه افتادند که در مراسم استقبال از ایشان شرکت کنند. این اتوبوس به دره سقوط کرد و حدود سی نفر کشته شدند. این جاده خیلی پر پیچ و خم و خطرناک است، اما از لحاظ طبیعی بسیار زیباست. مردم آن منطقه هم بسیار مذهبی هستند.

کشمیر مهم ترین منطقه مسلمان نشین در آن منطقه است که قبلاً «ایران صغیر» نامیده می شد. به دلیل اینکه در گذشته فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی در آنجا رایج بوده است و اکثریت مسلمان های این منطقه شیعه بودند. مرحوم میر سید علی همدانی در آن منطقه [کشمیر هند] منشأ آثار فراوان در اشاعه اسلام و تشیع بوده است. الان هم گروهی در آنجا معروف به سادات همدانی هستند و از فرزندان میر سید علی معروف به امیرکبیر به شمار می روند. آنها شیعه هستند و به ایران علاقه زیادی دارند. از لحاظ فرهنگی هم به ما بسیار نزدیکند. زبان فارسی به تدریج شیوع خود را در آن منطقه از دست داده است. اما پیرمردها از اشعار حافظ و سعدی چیزهایی می دانند زیرا در مکتب خانه کتاب های گلستان و بوستان را می خواندند.

در کشمیر به دلیل اینکه رهبری نیرومندی وجود ندارد با پیدا شدن اختلافات جزئی افراد و گروه ها از هم جدا می شوند و تا به حال هم نتوانسته اند مسئلۀ کشمیر را حل کنند. تعداد گروه های مجاهد کشمیری، شاید بیش از بیست گروه باشد، که به هیچ وجه حاضر نیستند با هم متحد شوند. حتی ممکن است علیه همدیگر هم فعالیت کنند. بعضی از آنها تفکرات غربی دارند و بعضی ها شدیدا طرفدار تفکرات ناسیونالیستی هستند، بعضی به شدت طرفدار پاکستان هستند و بعضی طرفدار عربستان، اختلافات بین آنها زیاد است و هند هم به این اختلافات دامن می زند.

این منطقه در حال حاضر نه جزء پاکستان و نه جدای از آن است. کشمیری ها می گویند: کشمیر جزء لاینفک پاکستان است. تا انتخاباتی در سراسر کشمیر انجام نشود ـ دولت هند شدیداً مانع برگزاری آن است ـ و مردم در مورد سرنوشت نهایی خود تصمیم نگیرند ما این قسمت از کشمیر را که در خاک ماست، به خاک پاکستان ملحق نمی کنیم به این دلیل در نقشه مرزی بین هند و پاکستان کشمیر یک حالت بلاتکلیف و نقطه چین گذاری شده دارد. مرزهای این منطقه هم تعیین نشده است.

از بازتاب های سفر من به کشمیر این بود که سفیر هند در تهران به وزارت امور خارجه رفته و در مورد سخنان من اعتراض کرده بود. او گفته بود سفیر ایران در امور داخلی ما مداخله کرده و مردم را علیه ما تحریک کرده است. این باعث تشدید اختلاف بین هند و پاکستان و ایجاد مشکلات مضاعف شده است. وزارت امور خارجه ما البته قضیه را جدی نگرفت و فقط صحبت های او را شنید. هدف من از این سفر و ایراد سخنرانی این بود که به مردم کشمیر و به مسلمانان شبه قاره که حدود پانصد میلیون نفر هستند بفهمانم که دولت ایران نسبت به سرنوشت مسلمان ها بی اعتنا نیست و اگر کمکی از ایران ساخته باشد انجام می دهد. از طرف دیگر به دولت پاکستان هم این پیام را بدهم که اگر سفیر ایران بخواهد سفری در داخل کشور انجام دهد، لزوماً از آنها اجازه نمی گیرد و آنها باید برای سفیر ایران آزادی عمل قائل شوند.

بعد از این سفر قائم مقام وزیر امور خارجه آقای تنویر احمدخان به من گفت: شنیدم شما به کشمیر سفر کرده اید.

گفتم: بله

گفت: ولی ما قبل از سفر با خبر نشدیم.

گفتم: لزومی ندارد وقتی شما مرا به عنوان سفیر پذیرفتید من باید بتوانم در این کشور با مردم تماس بگیرم.

پس از آن در مدتی که در پاکستان بودم با احمدخان زیاد ملاقات می کردم، در صورتی که طرف صحبت سفرای خارجی بیشتر مدیران کل وزارت امور خارجه هستند. تا زمانی که او قائم مقام بود بسیاری از کارهای ما به صورت تلفنی با او انجام می شد. به هر حال به هدف خودم از سفر به کشمیر رسیدم و توجه همه مردم پاکستان و دیپلمات های مقیم را به این نکته جلب کردم که ما نسبت به مسئلۀ کشمیر حساسیت داریم و حامی مردم هستیم. آقای رحیم پور که سفیر ایران در هند بود در جایی به حالت طنز به من گفت: ما در دو طرف زمین فوتبال قرار گرفته ایم و تو از آن طرف شوت می کنی به سمت ما، یک مدت زمین ها را عوض کنیم تو به هند بیا و من به پاکستان بروم.

دلیل این گفته حرکت ها و مصاحبه هایی بود که من در پاکستان انجام می دادم و مرتب اعتراض هندی ها را بر می انگیخت.

 

منبع: خاطرات یک دیپلمات، خاطرات جواد منصوری، تدوین: محمد حسن مصحفی، ناشر: دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، چاپ اول: ۱۳۹۴، ج ۲، ص ۱۵۱ ـ ۱۵۵

https://rahavardha.ir/?p=3903

نصب اپلیکیشن کارنامه

(تقویم تاریخ دستاوردهای انقلاب اسلامی​)

مطالب مرتبط

مرتبط نوشته ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *