من آن زمان خودم رانندگی میکردم و یکی دو همراه داشتم که صندلی عقب یا بغل دست من مینشستند. منزل بغلی ما را منافقین اجاره کرده بودند تا مرا بزنند. یک روز آقای اسدالله لاجوردی رئیس زندان اوین به من زنگ زد و گفت: بیا اینجا.
رفتم یک نفر را آورد و گفت: این قصد ترور تو را داشته است. اما شما آرایش نیروهایت داخل ماشین خیلی خوب است و معمولا عقب ماشین میخوابیدی، لذا وقتی میخواستند تو را بزنند، نتوانستهاند.
این در حالی بود که من صندلی عقب نمینشستم یا نمیخوابیدم، بلکه خودم پشت فرمان مینشستم. اینها نگاه نمیکردند ببینند چه کسی راننده است.
یک بار هم زنگ خانهمان را زدند. سرباز جلوی در خانه شروع به جیغ و داد کرد. رفتیم ببینیم چه شده است. گفت: مرا با تیر زدهاند.
او را برای مداوا به بیمارستان بردند.
منافقین دو بار میخواستند مرا با تیر بزنند ولی هیچ کدامش به من نخورد.
ضمن این که من یا صبح زود از خانه بیرون میرفتم که آنها توقع داشتند دیرتر بروم. یا خیلی دیر از منزل بیرون میرفتم که آنها انتظار داشتنند من زودتر بروم.
https://rahavardha.ir/1e9c https://www.mohammadhashemi.ir/
بازدیدها: ۰











