در وزارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واقع در پل سید خندان هر روز مراسم صبحگاه اجرا و از سخنرانان گوناگون استفاده میش . در سال ۱۳۶۵ به هنگام اعزام نیروهای رزمنده به طرف جبهههای نبرد حق علیه باطل، از مرحوم امیر سرلشکر ظهیرنژاد برای سخنرانی در صبحگاه دعوت کردیم. حدود ساعت ۸ صبح پس از برگزاری مراسم ویژهی صبحگاه نظامی، ایشان در جایگاه قرار گرفت و یک ساعت پیرامون جنگ تحمیلی، اعزام نیرو به جبهه های نبرد حق علیه باطل و فرماندهی معظم کل قوا حضرت امام خمینی سخنرانی کرد.
پس از پایان سخنرانی یکی از پاسدارها از ایشان سؤال نمود: چرا شما که فرمانده ارتش هستید و ریاست ستاد ارتش را به عهده دارید، چرا محاسن خود را میزنید.
سرلشکر ظهیرنژاد پاسخ داد: من نمایندهی حضرت امام هستم و ایشان مرجع تقلید من نیز میباشند و با همین محاسن خدمت ایشان میرسم و ایشان هیچ مطلبی به من نفرمودند؛ حالا شما اعتراض دارید؟
آن برادر پاسدار مطلبی را گفت و رفت؛ اما گویا این سؤال برای مرحوم ظهیرنژاد گران آمده بود. ایشان پس از صبحگاه بلافاصله به سمت بیت حضرت امام حرکت و از مرحوم احمد آقا خمینی تقاضای ملاقات با حضرت امام را میکند. آقای ظهیرنژاد پس از حضور خدمت حضرت امام مطالب مطرح شده در صبح گاه و سؤال آن برادر سپاهی را به ایشان عرض میکند. ما از جریان ملاقات ایشان با حضرت امام بیاطلاع بودیم، وقتی ایشان به دفترشان برگشته بود، تلفنی مطالب مطرح شده با حضرت امام را به بنده توضیح داد.
من سؤال کردم امام چه فرمودند؟ آقای ظهیرنژاد گفتند: وقتی این موضوع را مطرح کردم امام خندهای کرد و فرمودند: شما با همین شکل و قیافه باشید. ایشان همچنین تأکید کردند که: جریان ملاقات من با حضرت امام را به آن برادر پاسدار نگویید.
ما آقای ظهیرنژاد را به خوبی میشناختیم و ارتباط نزدیک با ایشان داشتیم و با توجه به خلوصی که ایشان در خصوص انقلاب داشت، برای وی ارزش زیادی قائل بودیم. این ارتباط موجب شد که رفاقت و صمیمیت ما با ایشان زیادتر شود. البته امام راحل و مقام معظم رهبری نیز علاقهی خاصی به آقای ظهیرنژاد داشتند. در زمان تصدی ریاست جمهوری مقام معظم رهبری در ماه چندین مرتبه برای اقامهی نماز جماعت مغرب و عشاء خدمت ایشان میرسیدیم.
یک روز جمعه ساعت ۵ بعد از ظهر برای دیدن ایشان و خواندن نماز به ساختمان ریاست جمهوری رفتم. هنوز تا زمان اذان مغرب فرصت بود و آیتالله خامنهای نیز جلسهای با افسران ارتش داشتند. هنگامی که به داخل محوطه رفتم، هم زمان بود با پایان جلسهی افسران، برادران ارتشی در حال خروج بودند. آقای ظهیرنژاد که در جلسه حضور داشت وقتی مرا دید سلام و احوال پرسی گرمی کرد و حضرت آیتالله العظمی خامنهای مدظله العالی که شاهد این برخورد بودند از آقای ظهیرنژاد پرسیدند: شما آقای قدیریان دادستانی را میشناسید؟
ایشان گفتند: بله من با آقای قدیریان خیلی نزدیک و صمیمی هستیم.
حدود نیم ساعتی خدمت ایشان و مقام معظم رهبری بودم. آقا فرمودند: امام خیلی آقای ظهیرنژاد را دوست دارد و من هم به ایشان علاقهی خاصی دارم و ایشان برای جنگ سرمایهی مهمی است.
سپس خاطرهای را از آقای ظهیرنژاد نقل کردند و بیان داشتند: روزی از همهی فرماندهان ارتشی اعم از هوایی، زمینی و دریایی برای ارائه گزارش خدمت حضرت امام رسیدند. نوبت گزارش فرمانده نیروی هوایی که شد، حضرت امام بدون مقدمه سؤال کردند که چه تعداد هواپیما داریم. فرمانده نیروی هوایی خودش را کمی جمع و جور کرد و شروع به تلاوت آیاتی از قرآن مجید کرد. هنوز به نیمهی آیه که طولانی هم بود نرسید که آقای ظهیرنژاد بدون هیچ اجازهای بلافاصله گفت: حضرت امام میگوید چه مقدار هواپیما داری، شما قرآن میخوانی! فرمانده نیروی هوایی بعد از این حرکت آقای ظهیرنژاد مات و مبهوت مانده بود که چه کند، بلافاصله تعداد هواپیماها را اعلام کرد. افراد جلسه به صورت حضرت امام نگاه کردند و دیدند که ایشان میخندند. این جسارت آقای ظهیرنژاد در حضور امام خمینی حاکی از ارادت ایشان به رهبر و فرمانده کل قوا بود و حضرت امام نیز محبت خاصی به آقای ظهیرنژاد داشت.












