از امام سئوال برادر مصری را پرسیدم. امام گفت: اگر جنابعالی و یا آن آقایان زن شاه را مفسده می دانند، تقصیر بچه ها چیست؟ حتماً بگوئید که به این کار دست نزنند.
ادامه مطلبامام گفت: من آخوند هستم، برای مسلمانها باید حرف بزنم، حرف می زنم. تو پست سیاسی قبول کردی، در عرف سیاسی جواب می شنوی اما حق توهین نداری.
ادامه مطلبشهید نوری هنوز زنده بود و ناله می کرد. گفت: شاهسون سوختم! خلاصم کن! به من کمک کن! دوستانم، همکارانم جلوی چشمم تکه و پاره شدند.
ادامه مطلبپرسید: شما جلسات علنی مشروب نمی خورید یا در جلسات خصوصی هم مشروب نمی خورید؟ گفتم: ما نه علنی و نه خصوصی، مشروب نمی خوریم.
ادامه مطلبآنجا رأی اکثریت حمله ایران بود، اما در کمیته سیاست خارجی دبیرخانه شورای امنیت جمع بندی ما این بود که نباید وارد خاک افغانستان شویم.
ادامه مطلبامام گفت: شما اعلامیه ای راجع به اسرائیل دادی و در آن از اصطلاح «اسرائیل جنایتکار» استفاده کرده اید. بیانیه وزارت امور خارجه نباید این طور باشد.
ادامه مطلبمهندس موسوی در واقع سخنانش را این گونه شـروع کرد: خوشحالم که آمریکایی نیستم، خوشحالم که در آمریکا به دنیا نیامده ام. من یک ایرانی ام و ...
ادامه مطلبگفت: اگر ما درخواست پناهندگی نداده بودیم، جرمی مرتکب نشده بودیم؛ اما با این اتفاقی که افتاده می دانیم که در ایران پدرمان را در خواهند آورد.
ادامه مطلبهادی غفاری جلو قرار گرفت. این سفیر هم بغل دست من ایستاد. از حرکاتش کاملا مشخص بود که در همه عمرش دو رکعت نماز نخوانده است.
ادامه مطلبآمریکایی ها جواب مثبت دادند. گفتند که آقای مونیز، وزیر انرژی آمریکا، در مذاکرات شرکت میکند. این گونه بود کـه من هم به جمع مذاکره کنندگان وارد شدم.
ادامه مطلبگفتم: تجربه من در ايران ۳۰ سال است. سفير که قدری بهم ریخته به نظر میرسید پرسید: آقای سفیر چگونه با ده سال سابقه كار، ۳۰ سال تجربه داريد؟!
ادامه مطلببه طور کلی هر سفیر یا کارداری که به کشوری مأمور می شود جزء وظایف اصلی و طبیعی اش این است که شناختی دقیق نسبت به آن کشور به دست آورد.
ادامه مطلبگورباچف گفت: امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است، آیا می شود ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟
ادامه مطلبهنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلا حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اطاق به استقبال آمدند.
ادامه مطلبآقای گورباچف سخنرانی خودش را کرد و نوبت به آقای هاشمی رسید. متن سخنرانی که برای جناب آقای هاشمی تنظیم شده بود در سفارت جا مانده بود.
ادامه مطلببه راجیو گاندی گفتم: اگر بمبئی اشغال شود، چه کار می کنید؟ گفت: ما همه اشغالگران را به دریا می ریزیم و آنها را می کُشیم.
ادامه مطلبامام فرمودند: اصولا بین دو مسلمان مرزی وجود ندارد؛ اما این نیست که ما برای کشور خودمان مرزی قائل نشویم. ما مرز ایران را مقدس میدانیم.
ادامه مطلبامام فرمودند: کدامتان چهره او را میدید؟ مقصود معظم له این بود که کدام یک مراقب تغییرات و عکسالعمل گورباچف بودیم.
ادامه مطلبگورباچف دست خود را به طرف من دراز کرد و گفت: من برای دست دادن به سوی شما دستم را دراز نکردهام، بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کردهام.
ادامه مطلبگفتم: سفیر امام خمینی هستم. ابرقدرت هستید، باشید! من الان نماینده انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی هستم و یک فوق ابر قدرت.
ادامه مطلب