مجاهدین گفتند «این صدای ساواک است که از حلقوم منتظری و طالقانی بیرون میآید.» اینها تا دیروز آقای طالقانی و آقای منتظری را پدر طالقانی میدانستند.
ادامه مطلبوقتی به کلبه جلال رسیدیم، دیدیم که او را به سمت قبله خوابانده و روی او شمد کشیدهاند! میرزای توکلی هم بالای سر جنازه نشسته بود و زار میزد!
ادامه مطلبجلال گفت: حضرت آقا! شما چرا وقتتان را با این پرت و پلاها تلف میکنید؟ امام گفتند: نه آقا! پرت و پلا نیست، این حرفها را باید امثال بنده میزدیم، ولی شما زدید.
ادامه مطلبشهید صادق امانی از این سخن امام استنباط کرد که امام منع خود را برداشته و به صورت غیرمستقیم گفتند که اگر فتوایی دارید، بروید به فتوای خود عمل كنيد.
ادامه مطلبشاید حدود 20 ساعت یا بیشتر، بنده با آقای هاشمی و باهنر و آقای شریعتی در تهران و در جلسات مستمر نشستیم و صحبت کردیم و طرحی برای حسینیه ریختیم.
ادامه مطلبگفت: من به تو فحش دادم. من هر کس آمد پای صندوق به تو رأی بدهد، او را زدم و به او اهانت کردم. هرچه از دهنم آمد به تو و افکار تو و امثال تو گفتم.
ادامه مطلببه امام گفتم: ما نمیتوانیم نزد شما بیاییم و سئوالاتمان را بپرسیم. در داخل ایران به چه کسی مراجعه کنیم؟ امام گفتند: آقای مطهری.
ادامه مطلبشیخی پرسید: تو سید حاج آقا روح الله هستی؟ آقا مصطفی پاسخ مثبت داد. او گفت: پس باید بروم این کوزه را آب بکشم، چون پدرت درس فلسفه می گوید!
ادامه مطلبامام فرمودند: کسی از تهران با بلیط دو سره مامور شده است که بیاید اینجا که دو مطلب را به من بگوید. یکی علیه شریعتی و دیگری علیه آقای مطهری
ادامه مطلبکمکم با تحت تاثیر قرار گرفتن از دکتر شریعتی با مسائل سیاسی آشنا شدم. بعد همزمان شد با جلساتی که آیتالله خامنهای در مسجد کرامت میگذاشت.
ادامه مطلبمنافقینی که در همهجا بودند، پلاکاردهای بسیاری آوردهاند. آقای خامنه ای به من گفت: من که دیشب گفتم تحصن در مسجد باشد، میدانستم اینها اذیت میکنند.
ادامه مطلبسخنان کارتر در پایان ماه محرم ایراد شد. قبـل از محرم بسیاری از مفسران سیاسی پیش بینی می کردند که محرم، ماه سرنوشت سازی برای شاه خواهـد بود.
ادامه مطلبمیگفتند یعنی چه آقای مطهری کنجی مینشیند و کتاب مینویسد؟ بیاید مثلاً سخنرانی مبارزاتی انجام دهد یا شور انقلابی به جامعه بدهد.
ادامه مطلببعدها یکی از عواملی که باعث به فکر واداشتن من شد این بود که چرا انجمن حجتیه اینقدر مورد قبول و حمایت دستگاه اطلاعاتی کشور است؟
ادامه مطلبامام فرمودند: اینکه مبارزه نیست و اینها شما را به خود مشغول نکنند. ما دوباره جا خوردیم. پرسیدیم: مبارزه نیست؟! پس چه چیز مبارزه است؟!
ادامه مطلبگفت: تبعیدیهای ایرانشهر در سه شهر توزیع خواهند شد؛ یکی به جیرفت، دیگری به ایذه، و سومی به اقلید اعزام میشوند.
ادامه مطلبیکی از آقایان وارد شد و سکوت را شکست و گفت: آقایان طیب و حاج اسماعیل رضایی اعدام شده و امشب آنان را دفن کردند. نماز لیله الدفن را فراموش نکنید.
ادامه مطلباین ماجرا در آن دعوای قم مطرح شد که دنبال مال نباشید و فقط دنبال کارهای معنوی باشیم و انقلاب را از این جهت آلوده به مسائل مالی نکنیم.
ادامه مطلبخیلی از روحانیون به چند مرجع نجف یا قم معتقد بودند، اما شهید مدنی جز امام خمینی، کسی را به عنوان مرجع معرفی نمیکرد و ایشان را تنها منجی کشور میدانست.
ادامه مطلبآقای سعیدی گفت: چرا دیر آمدی و آقای هاشمی جواب داد: می دانی بد کاری کردی این جلسات را درست کردی. نه تنها تعدیل نمی شود بلکه خصومت را بیشتر می کند.
ادامه مطلبماشین چمران از راه رسید. تا مرا دید، با تعجب گفت: اِ، شما اینجا؟ گفتم: من که به شما گفتم اینجا کار دارم. گفت که من عقل ندارم و از این حرفها.
ادامه مطلبجوانان به سوی سر در سازمان اطلاعات پیش رفتند و عکس امام را بر بالای در سازمان اطلاعات نصب کردند. جمعیت صلوات می فرستادند.
ادامه مطلبآقای مطهری و آقای بهشتی و آقای انواری وسیلهی ارتباط هیئتهای مؤتلفه با امام و مرحوم آیت الله میلانی بودند. یادم است بعد از کشته شدن منصور آقای انواری را گرفتند. بعدها شنیدم که آقای انواری واسطهی نقل فتوا بودند.
ادامه مطلببعد از انقلاب در خصوص وضعیت غذای زندانها پرسیدیم. گفتند در غذاهای زندان هر چیزی می ریختیم، از دل و روده گرفته تا گوشت سگ و خر و حتی ادرار انسان.
ادامه مطلبگفت: عزت تو سال گذشته دهان مرا سرویس کردی. آبرویم را بردی. حرف نزدی تا اینکه خودت هم به این وضع گرفتار شدی، می بینی اینها تو را می کشند.
ادامه مطلبناله و فریاد شکنجه شوندگان روزها گوشهایمان را میآزرد و در برخی شبها نیز تا صبح ادامه مییافت. روش شکنجه آنها هم حساب شده و دقیق بود.
ادامه مطلبمحمد منتظری گفت: رفتم خدمت امام و از مبارزات و فعالیت دانشجویان خارج کشور گفتم. امام گفت: شما مدتی است که درس را رها کردید، یک مقدار درس بخوان.
ادامه مطلباو را به تخت شکنجه بسته بودند. مأموران ساواک او را شکنجه می کردند، اما جرئت نمی کردند بعضی جسارت ها را به ایشان بکنند.
ادامه مطلببه امام گفتم: ما با دکتر حبیبی در مورد چند مطلب بحث می کردیم به این نتایج رسیدیم که به شما بگوییم. از جمله نیاز به طرحی برای تدوین قانون اساسی است.
ادامه مطلبسید جلال الدین تهرانی وصیت کرد خانه و وسایل و امکاناتاش وقف استان قدس رضوی علیه السلام باشد. او دو تقاضا از امام داشت که امام ظاهراً پذیرفته بودند.
ادامه مطلب