ایشان بارها شهید محراب را تهدید کرد که در امر مرجعیت با من همراه شو و دست از خمینی بردار، در غیر این صورت من تو را با رسوایی از شهر بیرون میکنم!
ادامه مطلبیک روز من تمام این لنچ دارها را که معمولاً قاچاق میبردند، به بخشداری کُنارک دعوت کردم. به آنها گفتم: تا به حال برای دیگران قاچاق میکردید، از امروز برای ایران قاچاق کنید.
ادامه مطلبیک بار چند دختر را به اتهام شرکت در عملیات های گروهکی با اتومبیل به اوین آوردند اما آنها از ماشین پیاده نمی شدند، هر چه اصرار کردند فایده ای نداشت.
ادامه مطلبدر رسیدگی به پروندهها ما شرح جرم و اظهارات دستگیرشدگان را به آقای اراکی میدادیم. البته در خلال این کار درباره دستگیرشدگان پیشنهادات و نظرات خودمان را نیز به آقای اراکی میدادیم.
ادامه مطلبمن ماجرا و نتایج مشورت با احمد آقا و آقای هاشمی را بازگو کردم. امام که با دقت گوش میدادند، گفتند: نه؛ من در این کار نوعی شیطنت میبینم.
ادامه مطلبدر مورد کشمیری هم میگفتند که دو تا خودکار دارد با یکی کارهای شخصی را انجام میدهد و یکی کارهای اداری.
ادامه مطلبمن احساس میکردم یک تیر به من اصابت کرده و از شکمم خارج شده است. در این لحظات شخصی که درون اتاق بود، همچنان تلاش میکرد گلولهای دیگر به سوی من شلیک کند.
ادامه مطلبشخصی را دستگیر کرده بودیم و شب اعدام خانوادهاش را آورده بودند آخرین دیدارش را انجام بدهد. مادرش گفته بود که: من شیرم را بر تو حرام کردم، چون تو جلوی حسین زمان ایستادی. که ما همه گریهمان گرفته بود.
ادامه مطلبکورت والدهايم نصیحت می کرد بعد می گفت: به نفع شماست، به مصلحت انقلاب شماست، التماس می کرد، می گفت شما بگذاریـد من یک ملاقاتی با امام بکنم این به نفع شما تمام می شود.
ادامه مطلبآقای خلخالی تصمیم گرفت به جای چهار نفر، حکم اعدام هشت نفر را اجرا کند که امام به او پیام داد: در این صورت نفر ششمی که اعدام میشود خودتی!
ادامه مطلبدر زمان دفن جنازه ها در بهشت زهرا یک جنازه اضافی داشتیم که اسم نداشت. یک هفته بعد نبش قبر شد و همسرش از دندانهای دکتر عضدی جنازه را شناسایی کرد.
ادامه مطلبمنافقین عملیات های آفتاب و چلچراغ را هم داشتند. ولی عملیات فروغ جاودان کاری کرد که به طور کلی فکر عملیات کردن از سر آنها بیرون برود و از خواب بیدار شدند.
ادامه مطلبدر آن زمان جناب آیتالله صافی در شورای نگهبان تشریف داشتند. ایشان خیلی دقت و سختگیری میکرد و واقعاً دقتهای بسیار جالبی داشتند.
ادامه مطلبوقتی که دید اصلا کوتاهبیا نیستم قبول کرد که من پولها را ببرم. ما هم دو نفری چمدانهای پول را داخل ماشین گذاشتیم تا به نزد امام ببریم.
ادامه مطلبیکی از آنان که ارشد کشاورزان بود، عصبانی شد و گفت: میخواهید زمینهای آشیخ اکبر را بگیرید؟ ما زمین او را بگیریم؟ افتخار ما این است که رعیت آشیخ اکبر باشیم.
ادامه مطلببه روحانی گفتند: ما در آسمانها دنبالت میگشتیم، او را از ماشین پیاده کرده و جلوی چشم خانوادهاش به شهادت رساندند. با لباس سپاه این کار را کردند.
ادامه مطلبآیت الله منتظری از جا بلند شد و نامهای به من نشان داد که همان نامه معروف به امام درباره اعدامها بود و گفت: اصلا من حکم امام را قبول ندارم.
ادامه مطلبآقای منتظری به یک جوک استناد میکرد که بگوید پاسدارها خلاف میکنند. ای کاش بنده این نامه را پاره نمیکردم، چرا که میتوانست سندی باشد.
ادامه مطلببهشتی گفت: ما انقلاب کردیم که آدم تربیت کنیم، نه اینکه مثل آجر قالب بزنیم. اگر خانم شما برود بازار و از سر بازار تا ته آن یک جور پارچه باشد، میتواند بگوید انتخاب کردم؟ انسان به انتخاب آدم میشود.
ادامه مطلبامام یک جمله به اینان فرموده بود که: بنی صدر چیزی نیست به اندازه سه ربع اش رفته و یک ربع از نفوذش مانده است. آن هم با یک تلنگر از بین خواهد رفت.
ادامه مطلبآقای بهشتی گفتند که: به آنها بگویید که من شما را بخشیدم، اما یک خواسته هم از شما دارم و آن اینکه از حالا به بعد تحت تاثیر تبلیغات دشمن قرار نگیرید.
ادامه مطلببه امام خبر دادند که در فلان جایی و خود شورای عالی قضائی پرونده زیاد مانده است. امام رأسا به آقای مقتدایی حکم دادند که فلان پرونده را رسیدگی کن.
ادامه مطلبآقای مهدوی در خصوص مجاهدین نظرشان این بود که نباید با شدت با آنها برخورد می شد. آن موقع وی مخالف دستگیری و بازداشت اینها بود.
ادامه مطلبدر عزای آقای طالقانی تقریبا تمام گروه های سیاسی، اعلامیه های همدردی صادر کردند و مجالس عزاداری بر پا داشتند. من در یکی از این مجالس سخنرانی کردم.
ادامه مطلبفردی که من او را به عنوان کاندیدای رهبری فردی معرفی کردم بعدا به یکی از مناصب مهم برگزیده شد و در طول ایام فهمیدم که من آن زمان اشتباه کردم.
ادامه مطلبدر واقع آن بخش از ساواک سابق سعادتی را دستگیر کرد که در زمان شاه مسئول ضد جاسوسی بود. اینها واقعاً افراد خبره و توانمندی هم بودند.
ادامه مطلبمحمد منتظری در سال ۵۸ خیلی عصبی بود. ولی قبل از انقلاب واقعا فکور و اهل مطالعه بود. اما بعد از انقلاب اعصاب آرامی نداشت و خیلی تند شده بود.
ادامه مطلبآنها از نظر سیاسی، کم اطلاع بودند و لذا جای تعجب نیست اگر بدانیم فرمانده خلبان مهدیون پس از آن که به وسیله دادگاه تبرئه شد، چند ماه پس از من آزاد گردید.
ادامه مطلبرهبر انقلاب در حال ایراد خطبهها بود که انفجار صورت گرفت. من یک لحظه به اشتباه فکر کردم که منافقان ایشان را هدف قرار دادهاند.
ادامه مطلبما عین یک نخ تسبیح در عرض سه روز همه منافقین را در کرمانشاه جمع کردیم. یعنی دیگر یک منافق مسلح فعال در آنجا نداشتیم.
ادامه مطلب