مشغول تحقیق بودیم که آقای خلخالی وارد بندر عباس شد و برای آنها دادگاه تشکیل داد. بنده بعدها از این جهت ناراحت بودم که چرا در آن محاکمه حاضر شدم.
ادامه مطلبدیدم سه سلول است و در هر یک چند نفر از بازجوهای اداره سوم ساواک محبوس اند. آنها را بر خلاف قاعده زندان قصر خودسرانه به شدت کتک زده بودند.
ادامه مطلبعصبانی شدم، رفتم پشت تریبون و خطاب به احمد آقا گفتم: این چه نوع برخوردی است که میکنید. علیه آقای بهشتی جوسازی میکنند و حرفی نمیزنید؟
ادامه مطلبچند کلمهای نگفته بودم که یکهو یک انفجار تمام سالن را به هم ریخت. یک لحظه به خودم آمدم، دیدم موهای سرم آتش گرفته است.
ادامه مطلبغیر از منافقین، پیکار و توده یک سری گروه ها بودند مانند طوفان، شنبه سرخ و... علتش این بود که از آن ۵۳ نفر ۴۳ نفرشان اهل بجنورد و از سران حزب توده بودند.
ادامه مطلبگفتند: این را از سپاه اخراج کردند و بعداً به جرم سرقت مسلحانه دستگیر شده. گفتم: تو همان نبودی که همه را جمع کردی و علیه حقوق شعار می دادی؟
ادامه مطلبهویدا گفت: حضرت خلخالی! مـن نمی گویم مرا اعدام نکنید؛ ولی خواهش می کنم به مدت دو ماه اعدام مرا به تأخیر بیاندازید. دولت موقت به من وعده داده است.
ادامه مطلبگزارشی به سپاه رسید که مجتبی طالقانی در نمایندگی فلسطین یک ملاقاتهایی دارد. چند نفر با حکم آقای غرضی رفتند و مجتبی خانمش را بازداشت کردند.
ادامه مطلبعدهای از پاسداران گفتند: میخواهند پیش امام بروند و علت عزل آقای لاهوتی را بپرسند. احتمال تحریک شدن بعضی از آنها توسط منافقین بود.
ادامه مطلبشهید رجایی مصاحبه کرد. از تلویزیون و رادیو پخش شد. در این مصاحبه از مردم خواست، پول هایشان را به بانک ها برگردانند و پول ها به بانک ها برگشت
ادامه مطلبمیزان اعتماد مردم نسبت به امام خمینی، به حدی بود که خانواده ها خودشان فرزندانشان را به کمیته ها و پاسداران مستقر در شهرها و روستاها لو می دادند.
ادامه مطلبآقای منتظری گفتند می گویند بعد از زمان آقای لاجوردی وضع زندان ها بدتر شده و سیصد تا فک شکسته شده. من با تعجب ماندم که چه بگویم.
ادامه مطلبامام حاج احمد آقا را فرستادند که از آنها سؤال کند. وقتی حاج احمد آقا جواب آنها را به امام گفت، امام فرمود: برو به آنها بگو شيادها دست از این کارهایتان بردارید.
ادامه مطلببالای سرش بودیم که ناگهان فریاد زد: آهای جن آمد، جن آمد. به شوخی گفتم: نترس جن نیست، آقای حسنی است. همه خندیدند. او را برداشتند به بازداشتگاه ببرند.
ادامه مطلبجنازه هویدا را با طمطراق بـه اسرائيل بردند و تشییع جنازه کرده و آن را به الخلیل بردند و در قبرستان یهودی ها و در کنار قبر پدرش دفن نمودند.
ادامه مطلبشهید رجایی گفت: اسم این جلسه را می گذاریم جلسه نق زن ها، برای اینکه شما باید در این جلسات دائم نق بزنید و به من تذکر بدهید.
ادامه مطلبيكی از مجروحین پاسدار را با موزائيك سر بُریدند و جسد او را روی سنگفرش ها و اطاق ها کشاندند، نواری پهن از خون او همه جا را گلگون کرده بود.
ادامه مطلبمخالفانم نامه امام را مطرح کردند که تنها کسی که در دولت راجع به مسائل خارجی از جمله آمریکا، اسرائیل و فلسطین اظهار نظر می کند آقای محتشمی پور است.
ادامه مطلبدرگیری ادامه داشت تا این که مرد کُرد با زور بچه را از بغل مادرش جدا کرد، چند قدمی از آن زن فاصله گرفت و یک دفعه با کلت به دهان بچه شلیک کرد.
ادامه مطلبروز پنجم دیدیم که نیرویی نیامد و روند اعزام متوقف شد. با ایران تماس گرفتیم، گفتند: امام مخالفت کرده اند و دستور داده اند که نیرو به سوریه اعزام نشود.
ادامه مطلبگفتم: من این جوان را سراغ شما می فرستم، ببین می توانی دویست هزار تومان به او رشوه بدهی، مطمئنم که ایشان قبل از معامله این پول را نمی گیرد.
ادامه مطلبیک روز رفتم از زندان تبریز بازدید کنم، دیدم یک مسجد بزرگ را اختصاص به زندانیان روحانی قرار داده اند. داخل آن، مملو از عمامه به سرهای بود.
ادامه مطلببمبی که در یک ژیان جاسازی شده بود، در ضلع جنوبی حرم حضرت معصومه (ع) منفجر شد که ۱۱ نفر شهید و نزدیک به 100 نفر مجروح شدند.
ادامه مطلبامام فرمودند: آقای بهشتی اگر شما نیاييد من قلبم مطمئن نیست. حالا که بنیصدر رئیس جمهور شده، شما باید رئیس دیوان عالی کشور بشوید.
ادامه مطلبافسرهای ارشد را جمع کردم و گفتم: شما یک عمر شعار وطنپرستی دادید، امروز وطن شما در خطر است. کردستان که گلوی ایران است، جولانگاه دشمنان شده است.
ادامه مطلبامام گفتند: از این غیبهایی که شما میگویید ما خبر نداریم. گفتم: ما باید روی مسائل مختلف دنیا حساب کنیم و مطابق منافعمان حرکت کنیم.
ادامه مطلبمن، آقای مهندس غرضی، صباغیان، رفیقدوست و چند نفر دیگر یک نیروی انقلابی به عنوان سپاه تشکیل دادیم و بنده اولین فرمانده سپاه منصوب شدم.
ادامه مطلباو را ترور کردند. نتوانستم به تشییع جنازهاش بروم، ولی اهالی مهاباد یک مجلس ترحیم برای برادرم ترتیب دادند. قبلاً گفتم کُردها خیلی مهربان هستند.
ادامه مطلبآقای قمی به مدت نیم ساعت با حالت عصبانیت و درشتی شروع کردند به تمام اصول انقلاب اهانت کردند و اینکه چه اوضاعی است که شما درست کردهاید؟ کارهایی که شما انجام دادهاید، آن رژیم نمیکرد.
ادامه مطلبهمسر دکتر فاطمی در آن روز از من کیف دکتر فاطمی حاوی وسایل شخصی مثل عینک و خودکار و ... را نیز به عنوان یادگار خواستند.
ادامه مطلب