گفت: یک نفر آمد و مرا نجات داد که او هم پدر من است و هم عمویم، هم برادر و دایی و مادرم، او همه کاره من است. او شیخ حسین انصاریان است.
ادامه مطلببه امام گفتم: اینها معاویه را محترم میشمارند. امام گفتند: عجب، من نمیدانستم! من بعد از آن یک جملهی طعنآمیز از امام راجع به معاویه نشنیدم.
ادامه مطلبشهید بهشتی گفتند: شما اخلاص را چگونه تعریف می کنید؟ من پاسخ را اخلاص انقلابی دانستم و گفتم: مرگ با بدنامی. گفتند: بله! این بالاترین حد است.
ادامه مطلببعد از انقلاب صاحبان کابارهها را احضار کردیم و دستور دادیم آن شغل را ترک کرده، به شغل دیگری روی آورند. به زودی در آن مراکز کارهای مفیدی راه اندازی شد.
ادامه مطلبتوضیح دادم که آقای مهندس بازرگان و من و بسیاری از اعضای دولت در اینکه مرتکبان این جنایات بایستی محاکمه و مجازات شوند، موافق بودیم.
ادامه مطلبدر مرحله اول قرار بود بیشتر امرای ارتش را که جرمی نداشتند و دستگیر نشده بودند، بازنشسته کنند، چون به هیچ یک از آنان اعتماد نبود.
ادامه مطلبکلانترها به خدمت فراخوانده شدند. سلاح به ایشان تحویل و ثبت شد. کلاسهایی هم برایشان برگزار شد و بدین طریق مأموران کلانتری به آغوش جامعه بازگشتند.
ادامه مطلبدیدم دارند یک نفر را به شدت کتک می زنند. جلو رفتم و دیدم آقای رشیدیان است، نماینده مردم آبادان. خیلی ناراحت شدم و با تندی با آنها برخورد کردم.
ادامه مطلبشهید بهشتی بعد از نماز و نهار استراحت کردند. زمانی که بیدار شدند، رزمنده به ایشان گفته: بچهها در جنگ میجنگند، بعد شما اینجا خوابیدید؟!
ادامه مطلببه من خبر دادند که بچههای کمیته در رستمکلا رفتند و باغ کاوس را گرفتهاند. کاوس یک زرتشتی بود که در ایام محرم برای حضرت ابوالفضل نذری میداد.
ادامه مطلبتشییع جنازه آقای شریعتمداری اگر به گونهای که ضدانقلاب و هواداران ایشان میخواستند انجام میشد، مردم درگیر شده و فاجعهای پیش میآمد.
ادامه مطلببنیصدر گفت: نگران نباش. چون که چه شما و هیچ کس دیگر نمیتواند کاری را انجام دهد. یک ریال در خزانه نیست، بوی الرحمن این دولت به مشام میرسد.
ادامه مطلبوقتی به بعثه برگشتیم، متوجه شدیم تعداد زیادی از حجاج ما مجروح و شهید شدهاند. سال بسیار تلخی بود. به زودی جنازه ها و مجروحین شناسایی شدند.
ادامه مطلببا توجه به اجازه امام، مقرر شد به کسانی که نوع حکومت دیگری مورد نظرشان هست، فرصت داده شود که نام حکومت دلخواه خود را بر روی برگه نه بنویسند.
ادامه مطلبدر مسجد جامع ورامين، منافقين به بهشتی اهانت کردند، مردم در صدد برآمدند به آنها حمله کنند، ولی بهشتی مانع شد. جلسه را آرام کرد و به سخنرانی ادامه داد.
ادامه مطلبامام فرمود: به نظر من آقای بنی صدر برای این سخنرانی مناسب است و از او دعوت کنید، منتها قبل از سخنرانی من می خواهم چند دقیقه ای او را ببینم.
ادامه مطلبآقای هاشمی نامه را خواند با شنيدن نامه عاطفی، اندوهبار و قاطع امام كه از عمق جانش نشأت میگرفت حالتی وحشتناك و غيرقابل توصيف بر جانم عارض شد.
ادامه مطلبیک نفر از طرف آقای خلخالی آمد که حکمی دستش بود. محتوای آن این بود که این آقا مامورند که تمام اموال یکی از خانها و اربابهای شهر کُرد را توقیف کند.
ادامه مطلبگفتند: حاج احمد آقا از یک روحانی شکایت کرده و او را بازداشت کردهاند. گفتم: راهش این بود که میگفتید از تهران خارج نشود و هر وقت خواستید بیاید. گفتند ...
ادامه مطلبمنظره این فاجعه بسیار تأثرانگیز و رقت آور بود. بر اساس گزارش ستاد نماز جمعه تهران قطعات بدن شهدا روی درختان اطراف محوطه پخش شده بود.
ادامه مطلبیک بار که یکی از آنها بهوش آمده بود، تقی اتو را به کمر او گذاشت و در حالی که اتو داغ شده بود، بدن آنها را سوزاند.
ادامه مطلبمعلمی داشتیم که برادرش از سران سازمان منافقین و خودش هم عضو سازمان بود. این معلم خیلی تلاش میکرد تا من را به نحوی جذب سازمان منافقین کند.
ادامه مطلبخاطره شیرین من از ماجرای کودتای نوژه این بود که با پیشنهاد من و موافقت حضرت امام، جمعی از کودتاچیان نادم آزاد شدند و به ارتش پیوستند.
ادامه مطلبمن رفتم پشت تریبون گفتم: از معاونین و همکار رئيس ديوان عـالـی کشور هستم و به نمایندگی از طرف ایشان آمدم، بعد سيستم حقوقی ایران را توضیح دادم.
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلبلیبرالها از آمدن به مجلس خوداری کردند، ولی مجلس تشکیل شد. آنها قصد داشتند مجلس را از اکثریت بیاندازند تا نتواند به عدم کفایت سیاسی بنی صدر رأی بدهد.
ادامه مطلبگفت: آشیخ تهرانی یادت است، ذهنت را مخدوش میکردیم و شما علیه نظام میگفتید و ما چاپ میکردیم. حالا ما توبه کردیم، تو هنوز سر موضعت هستی؟
ادامه مطلبشهید رجایی دلخور بود از اینکه بچهها شلخته هستند. یک بار گفت: یکی از امیدهایم این است که این انقلاب یک انقلاب در نظم، انضباط و مرتب بودن هم باشد.
ادامه مطلبشكی در اينكه بنده به مناسبات مختلفی كه مربوط به دوران گذشته حكومتی بوده است، مجالس ترتيب دادهام و يا اسنادی برای شاه و همسرش نوشتهام، نیست.
ادامه مطلبآقای محمدی گيلانی شايد برای جبران تندیی كه به مرحوم لاجوردی فرموده بود، خطاب به من فرمود: شما میتوانستيد از شغلتان كناره بگيريد و استعفا كنيد.
ادامه مطلب