آقای هاشمی، نظر اجماعی شورای مرکزی حزب را که میتوانست نظر قطعی جامعه محترم مدرسین هم باشد. به عرض امام رساندند. امام تغییر نظر دادند.
ادامه مطلبکشیش آرتونیان گفت: وقتی شنیدم شما شخصا از دادگاه انقلاب رفتید و برای قبرستان ارامنه محافظ گذاشتهاید و قبرها مرمت شده است، خوشحال شدیم.
ادامه مطلبگفتند: این هتلها متعلق به سرمایهدارهاست و ما میخواهیم در محل هتل برای قشر مستضعف جامعه بیمارستان بزنیم. اینها برای انقلاب خیل زحمت کشیدند.
ادامه مطلبامام گفتند که: در اصفهان باید دو کار انجام بدی. یکی اینکه از ملیون و جبهه ملیها به تشکیلات راه ندهی و دوم در جهت وحدت روحانیت عمل کنی.
ادامه مطلبامام موسیقی را ذاتاً حرام نمی دانند، بلکه غنا را حرام می دانند. در مواردی که موسیقی مضر باشد، مانند غذای مضر، موسیقی مضر هم حرام است.
ادامه مطلبدیدم به این سادگیها نیست، منصرف شدیم. اما پس از مدتی مقبره رضاشاه با حضور آقای خلخالی تخریب شد و به جای آن یک حوزه علمیه ساخته شد.
ادامه مطلبامام فرمودند: من در دستگاه هایی که قانون اساسی پیش بینی کرده تا نماینده ای برایشان بفرستم مشکل دارم تا چه رسد به اینها، لازم نیست.
ادامه مطلببا آقای بهشتی صحبت میکردیم که از من پرسید که: تو چرا مثل بنیصدر که این همه سخنرانی و فعالیت میکند، سخنرانی و فعالیت نمیکنی؟
ادامه مطلبرجایی با لحن تندی خطاب آقای غفوری فرد گفت: من الان کلی راجع به قشر مستضعف و تهیدست جامعه حرف زدم، چطور پای این سفره بشینم؟!
ادامه مطلباز سید احمد خمینی پرسیدم: مگر نمیگفتید هر کاری مقام معظم رهبری بفرمایند، بدون چون و چرا انجام خواهید داد؟ پس چرا از سرپرستی حجاج استعفا کردید؟
ادامه مطلبگفتم: در اوقاف به شئون سیاسی افراد کاری نداریم. ممکن است یک نفر از نظر سیاسی با ما مخالف باشد، ولی از نظر شرعی متولی بر موقوفه است.
ادامه مطلبآن نوجوان را در قطعه شهدا دفن کردند و جزء شهدا قرار گرفت. البته پس از بررسیهایی مشخص شد که این نوجوان با شلیک تیر منافقین شهید شده است.
ادامه مطلبقرار شد که من هر هفته یک ساعت با او صحبت کنم. امیرانتظام میگفت: من یک زن و دو بچه دارم که آنها در سوئیس هستند و هیچ کس را در ایران ندارم.
ادامه مطلبآقای اردبیلی گفت: بچهها ما غفلت کردیم. شما را رها کردیم و دیدیم بیراهه رفتید. شروع کرد به گرـه کردن. همه آنهایی که آنجا بودند، گریه کردند و متأثر شدند.
ادامه مطلبراننده اتومبیل برای فرار از صحنه تصمیم داشت وارد آخرین خیابان واقع در سمت راست، در اتوبان مدرس شود. اما اصابت گلوله به قلب وی باعث شهادتش شد.
ادامه مطلبدر جلسه شورای معاونان وزارت امور خارجه، آقای ولایتی گفت: از دادستانی کل تماس گرفته و گفتهاند تقی محمدی در زندان خودکُشی کرده است.
ادامه مطلبمادرم که فهمید منافق هستند. با صلابت و بدون ترس شروع به شعار دادن کرد و فریاد زد: «مرگ بر منافق». در این هنگام مادرم را به گلوله بستند.
ادامه مطلبپس از انقلاب، زمانی که به عنوان نماینده مردم سمنان وارد مجلس شورای اسلامی دوره اول شدم، مناسب دیدم نام خانوادگی خودم را در شناسنامه هم تغییر دهم.
ادامه مطلبآقای بازرگان آمد، ایشان هم گفت که: موافقت نکرده است. بعد معلوم شد ایشان نشسته پای تلفن به آقای بازرگان تلفن کرده و گفته آقا بقیه موافق هستند.
ادامه مطلبآقای شریعتمداری در پاسخ گفت: معلوم نیست در آینده چه پیش می آید، بنی صدر و مهندس بازرگان نیز جدا شده اند و با این وضع پیش آمده اختلاف فقط با من نیست.
ادامه مطلبمضمون پیام این بود: آقای منتظری در صورتی حاضر است با من ملاقات می کند، که همراه با متهم دستگیر شده مرتبط با خانه تیمی نهضت ها باشم!
ادامه مطلبتابستان 66 یا 67 در مشهد با مشکل سوخت مواجه شدیم. برای اولین بار از راه آهن اجازه گرفتیم، بنزین را با قطار منتقل کنیم که فوق العاده کار خطرناکی بود.
ادامه مطلبآن زمان در حفاظت اطلاعات سپاه عدهای طرفدار مجاهدین انقلاب، عده ای شاخه آیتالله راستی کاشانی، یک عده بچههای فجر اسلام و یک عده هم مستقل بودند.
ادامه مطلبشهيد باهنر مقداری صحبت کرد و گفت: ما در شرايط جنگ قرار داريم و بايد بپذيری و نایب رئيسی مجلس را كنار بگذاری. من گفتم: متأسفانه نمی توانم بپذيرم.
ادامه مطلبمن نامه مفصلی به زبان عربی به قذافی نوشتم و شخصیت آقا موسی و ارزش او را برای جهان اسلام یادآور شدم و اینکه او به لیبی آمده و آنجا مفقود شده است.
ادامه مطلببعد از ورود مجدد ما آقای لاهوتی برنامه آقای موسوی خوئینیها را برای تسخیر سفارت داد و از ما خواست که با آنها همکاری کنیم.
ادامه مطلبمحل اقامت آقا در تالار آئینه آستان قدس بود. وانتباری را دنده عقب بردیم جلوی آسانسور. پتو هم انداخته و دو متکا هم گذاشته بودیم و گفتیم: آقا بفرمایید!
ادامه مطلبامام گفتند: ببین، یک انار آبش را گرفتی تفالهاش مانده، بیندازید دور. گفتیم: دیگران چه خواهند گفت؟ فرمودند: هر چه بگویند.
ادامه مطلبمهندس سحابی پدر به ما گفت: چیزی شبیه «سازمان اقتصاد اسلامی» راه اندازی کنید و همان کارها را هم انجام دهید؛ ولی عنوان بانک روی آن نگذارید.
ادامه مطلببنیصدر در پاسخ بحثی کرد و در ضمن گفت: زنها باید روسری سر کنند، زیرا از موی سر آنان اشعهای متصاعد میشود که باعث میشود چنین و چنان شود!
ادامه مطلب