میانجیگران صلح
احمد آقا گفت: بیت امام هم تحت فشار است. البته خود امام هم بسیار در ادامه جنگ جدی هستند. فضای عمومی خیلی تند است.
ادامه مطلباحمد آقا گفت: بیت امام هم تحت فشار است. البته خود امام هم بسیار در ادامه جنگ جدی هستند. فضای عمومی خیلی تند است.
ادامه مطلبامام فرمودند: من در دستگاه هایی که قانون اساسی پیش بینی کرده تا نماینده ای برایشان بفرستم مشکل دارم تا چه رسد به اینها، لازم نیست.
ادامه مطلباز سید احمد خمینی پرسیدم: مگر نمیگفتید هر کاری مقام معظم رهبری بفرمایند، بدون چون و چرا انجام خواهید داد؟ پس چرا از سرپرستی حجاج استعفا کردید؟
ادامه مطلبهنوز به نیمه آیه هم نرسید که آقای ظهیرنژاد بدون هیچ اجازهای بلافاصله گفت: حضرت امام میگوید چه مقدار هواپیما داری، شما قرآن میخوانی!
ادامه مطلبآقای اردبیلی گفت: بچهها ما غفلت کردیم. شما را رها کردیم و دیدیم بیراهه رفتید. شروع کرد به گرـه کردن. همه آنهایی که آنجا بودند، گریه کردند و متأثر شدند.
ادامه مطلبراننده اتومبیل برای فرار از صحنه تصمیم داشت وارد آخرین خیابان واقع در سمت راست، در اتوبان مدرس شود. اما اصابت گلوله به قلب وی باعث شهادتش شد.
ادامه مطلبآن زمان در حفاظت اطلاعات سپاه عدهای طرفدار مجاهدین انقلاب، عده ای شاخه آیتالله راستی کاشانی، یک عده بچههای فجر اسلام و یک عده هم مستقل بودند.
ادامه مطلبمن نامه مفصلی به زبان عربی به قذافی نوشتم و شخصیت آقا موسی و ارزش او را برای جهان اسلام یادآور شدم و اینکه او به لیبی آمده و آنجا مفقود شده است.
ادامه مطلبتقاضای گرومیکو این بود که حکومت کمونیستی افغانستان را به رسمیت بشناسیم. امام فرموده بودند: در کاری که به نفع مردم افغانستان نباشد، وارد نشوید.
ادامه مطلبپس از برگشت از مسکو، خدمت امام رسیدیم و دستشان را بوسیدیم و ایشان فرمودند: مارکسیسم تمام شده بود یا نه؟ گفتم: صد در صد تمام شده بود.
ادامه مطلبشانزدهم یا هفدهم آبان ماه در بـُن بودم که حاج سید احمد آقا زنگ زد و گفت که امام فرموده اند: شما مسئولیت روزنامه کیهان را بپذیرید.
ادامه مطلبحاج احمد آقا گفت: دیروز امام مرا خواستند و گفتند این چیست که به من نسبت می دهند؟ کی من این جوری هستم که نسبت به من غلو می کنند.
ادامه مطلباحمد آقا در مذاکره تلفنی گفت: آقا میگویند چرا فلانی اینجا نمیآید؟ من گفتم: اینجا آن قدر کار زیاد است که فرصتی برای آمدن به پاریس نیست.
ادامه مطلبآقای هاشمی نامه را خواند با شنيدن نامه عاطفی، اندوهبار و قاطع امام كه از عمق جانش نشأت میگرفت حالتی وحشتناك و غيرقابل توصيف بر جانم عارض شد.
ادامه مطلبگفتند: حاج احمد آقا از یک روحانی شکایت کرده و او را بازداشت کردهاند. گفتم: راهش این بود که میگفتید از تهران خارج نشود و هر وقت خواستید بیاید. گفتند ...
ادامه مطلبامام گفت: من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ می کرد و می گذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر می ساخت.
ادامه مطلبامام فرمودند بگویید حاج محسـن بیاید. رفتم، امام پرسیدند: شما چرا از افرادی که می خواهند به سپاه بیایند می پرسید از کی تقلید می کنید؟ به شما چه مربوط است.
ادامه مطلبآقای هاشمی که در آن وقت فرمانده جنگ هم بود گفت: من قطعنامه را قبول میکنم؛ حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
ادامه مطلبجنگ مسلحانهای که در تهران شکل گرفت، در پاریس و تل آویو طراحی شده بود. با پاریس طراحی کرده بودند که در همان هفتهها در تهران اتفاق بیفتد.
ادامه مطلبیاسر عرفات با همراهی ۵۹ نفر به ایران آمد و با رهبر انقلاب در مدرسه علوی دیدار کرد. بعد از دیدار با امام، در نخست وزیری با آقای مهندس بازرگان دیدار کردند.
ادامه مطلبشهید مطهری به احمدآقا پیغام داده بود که به امام بگویید اگر با این برنامه موافقت کردید من دیگر با شما کاری ندارم و البته امام نظر شهید مطهری را پذیرفت.
ادامه مطلبامام گفت: هر وقت تلویزیون را باز می کنم خودم را می بینم، چرا دیگران را پخش نمی کنید؟ گفتم: اگر شما را پخش نکنیم، مردم سیما را سرمان خراب می کنند.
ادامه مطلببه امام گفتم: اطلاعات الان هفت خط است. هفت تا گرایش سیاسی در آن است. فرمودند: من میدانم تو اگر باشی عمداً کار خلافی انجام نمیدهی.
ادامه مطلبدر مورد صلوات فرسـتادن بـرای آیـت الله خمینی، مطلبی نبود که آقای مهندس بازرگان به آن اعتراض کنند و به نظر من اگر نمی کردند بهتر بود.
ادامه مطلبدر دادگاه گفت که امام خمینی به ما گفت در خرمشهر بمانید و ما گوش دادیم و در بمباران تمام زندگیمان را از دست دادیم، اکنون امام باید خسارت ما را بدهد.
ادامه مطلببه آقای بهشتی گفتم: من قرار بود چهره پنهانی باشم. ایشان فرمودند: اینجا جایی نیست که بخواهیم مصلحت سنجی کنیم، آقای مطهری درست گفتند.
ادامه مطلبامام فرمودند: شما بر سر مرز بمانید. آقای هاشمی و سیاسیون گفتند که ما باید وارد خاک عراق شویم تا بتوانیم پشت میز مذاکره با دست پر صحبت کنیم.
ادامه مطلبامام فرمود: برو روزنامه اطلاعات و هر کاری که میتوانی بکن. به تو کسی نمیتواند تهمتی بزند. چیزی به تو نمیچسبد، برو و با قدرت کارت را بکن.
ادامه مطلبدر ترمیم ستاد انقلاب فرهنگی، بنده خدمت امام عرض کردم که: عده ما کم است و باید اعضای ستاد انقلاب فرهنگی افزایش پیدا کند.
ادامه مطلبآن روز که آل احمد به محضر امام میرسد، کتاب «غربزدگی» نیز در محضر ایشان بوده است. آل احمد میپرسد: این پرت و پلاها را میخوانید؟
ادامه مطلب