شرکت داروسازی اکسیر
این شرکت با تولید انواع داروهای انسانی، داروهای حیوانی، فرآوردههای بهداشتی و آرایشی، شیر خشک، غذای کودک، صنایع جنبی و ... خدمات زیادی به کشور کرده است.
ادامه مطلباین شرکت با تولید انواع داروهای انسانی، داروهای حیوانی، فرآوردههای بهداشتی و آرایشی، شیر خشک، غذای کودک، صنایع جنبی و ... خدمات زیادی به کشور کرده است.
ادامه مطلبگورباچف خطاب به آیتالله جوای گفت ببینید اول من دست دادم تقصیر من بود، رفتید ایران به این خانم گله نکنید، تقصیر من بود و من نمیدانستم.
ادامه مطلبآقای صانعی و انصاری نشسته بودند. دیدم آقای شواردنادزه واقعا رنگش پریده و دارد با لکنت زبان جواب را میخواند، مترجم هم برای امام ترجمه میکرد.
ادامه مطلبامام نامه ای به مهندس موسوی نوشتند که الان چه وقت استعفاست، مردم شهید می دهند، ما باید به اینها خدمت کنیم، شما دارید این طور برخورد می کنید.
ادامه مطلبمنافقین عملیات های آفتاب و چلچراغ را هم داشتند. ولی عملیات فروغ جاودان کاری کرد که به طور کلی فکر عملیات کردن از سر آنها بیرون برود و از خواب بیدار شدند.
ادامه مطلبآیت الله منتظری از جا بلند شد و نامهای به من نشان داد که همان نامه معروف به امام درباره اعدامها بود و گفت: اصلا من حکم امام را قبول ندارم.
ادامه مطلببه امام خبر دادند که در فلان جایی و خود شورای عالی قضائی پرونده زیاد مانده است. امام رأسا به آقای مقتدایی حکم دادند که فلان پرونده را رسیدگی کن.
ادامه مطلبخدمت امام نامه نوشتم که: مسئول صدا و سیما من هستم و مسئولیت این برنامه به عهده من است. اگر قرار است کسی مجازات شود، من باید مجازات شوم.
ادامه مطلبمخالفانم نامه امام را مطرح کردند که تنها کسی که در دولت راجع به مسائل خارجی از جمله آمریکا، اسرائیل و فلسطین اظهار نظر می کند آقای محتشمی پور است.
ادامه مطلبحاج احمداقا با همان روحیه شوخ طبعی همیشگی شان گفتند که: امام چیز دیگری نگفتند اما اگر بخواهی خودم چیز دیگری رویش میگذارم.
ادامه مطلبصدای جمهوری اسلامی از ترور و شهادت علامه عارف حسینی، رهبر شیعیان و نماینده ایران در پاکستان به دست گروهی ناشناس خبر داد.
ادامه مطلبتابستان 66 یا 67 در مشهد با مشکل سوخت مواجه شدیم. برای اولین بار از راه آهن اجازه گرفتیم، بنزین را با قطار منتقل کنیم که فوق العاده کار خطرناکی بود.
ادامه مطلبگفت: یکی از سربازان تغییر جنسیت داده، تقاضا داریم که معاف شود. بنده نامهای برای رئیس جمهور نوشتم و ایشان دستور فوری داد که معاف کنند.
ادامه مطلبشوارد نادزه نیم ساعت زودتر آمده بود. امام که وارد شد، ایشان خواست دست بدهد، دید امام به سمت کاناپه رفت، او هم به سمت صندلیش رفت و نشست.
ادامه مطلبپس از برگشت از مسکو، خدمت امام رسیدیم و دستشان را بوسیدیم و ایشان فرمودند: مارکسیسم تمام شده بود یا نه؟ گفتم: صد در صد تمام شده بود.
ادامه مطلبآقای هاشمی که در آن وقت فرمانده جنگ هم بود گفت: من قطعنامه را قبول میکنم؛ حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
ادامه مطلبگورباچف گفت: امام خمینی ما را به دین اسلام دعوت نموده است، آیا می شود ما هم ایشان را به مکتب خودمان دعوت کنیم؟
ادامه مطلبهنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیئت رئیسه و دو نفر از مسئولین بلند پایه سیاسی، که قبلا حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اطاق به استقبال آمدند.
ادامه مطلبمن یک دستمال کاغذی برداشتم، یک تار سبیلم را کَندم و لای آن گذاشتم، دستمال را تا کردم، چسب زدم و به دست ماتسومورا دادم.
ادامه مطلبامام فرمودند: کدامتان چهره او را میدید؟ مقصود معظم له این بود که کدام یک مراقب تغییرات و عکسالعمل گورباچف بودیم.
ادامه مطلبگورباچف دست خود را به طرف من دراز کرد و گفت: من برای دست دادن به سوی شما دستم را دراز نکردهام، بلکه به سوی مادر انقلاب دستم را دراز کردهام.
ادامه مطلب