لاریجانی گفت: ببینید، شتر خوابیده، از خر بلندتر است! ما آنقدر عصبانی شدیم که جلسه را به اعتراض ترک کردیم. بعد نشستیم کمی شوخی کردیم.
ادامه مطلبتا قبل از آن روز، بچه های سپاه به احمد بیان به چشم مطرب نگاه می کردند، ولی از آن روز به بعد، نگاه بچه های سپاه به او عوض شد.
ادامه مطلبسید مهدی هاشمی گفت: به دروغ نوشتم که چیزی برای گفتن ندارم. کاغذ بدهید تا آنچه دارم بنویسم. بخش مهمی از ناگفتهها پس از این حادثه بر ملا شد.
ادامه مطلببرای امنیت سد رئیس یکی از قبیلههای آن محل را، که بسیار قدرتمند بود و زور کسی به او نمیرسید، به عنوان مسئول حراست آنجا استخدام کرده بودیم.
ادامه مطلباز سید احمد خمینی پرسیدم: مگر نمیگفتید هر کاری مقام معظم رهبری بفرمایند، بدون چون و چرا انجام خواهید داد؟ پس چرا از سرپرستی حجاج استعفا کردید؟
ادامه مطلبنسخهای که با عنوان «خمینی ای امام» پشت نوارهای سخنرانی امام آمد، کار یک جمع هفت هشت نفره بود. این نسخه در آرشیو تلویزیون هم نیست.
ادامه مطلبگفتم: در اوقاف به شئون سیاسی افراد کاری نداریم. ممکن است یک نفر از نظر سیاسی با ما مخالف باشد، ولی از نظر شرعی متولی بر موقوفه است.
ادامه مطلبآن نوجوان را در قطعه شهدا دفن کردند و جزء شهدا قرار گرفت. البته پس از بررسیهایی مشخص شد که این نوجوان با شلیک تیر منافقین شهید شده است.
ادامه مطلبهنوز به نیمه آیه هم نرسید که آقای ظهیرنژاد بدون هیچ اجازهای بلافاصله گفت: حضرت امام میگوید چه مقدار هواپیما داری، شما قرآن میخوانی!
ادامه مطلبقرار شد که من هر هفته یک ساعت با او صحبت کنم. امیرانتظام میگفت: من یک زن و دو بچه دارم که آنها در سوئیس هستند و هیچ کس را در ایران ندارم.
ادامه مطلبآقای اردبیلی گفت: بچهها ما غفلت کردیم. شما را رها کردیم و دیدیم بیراهه رفتید. شروع کرد به گرـه کردن. همه آنهایی که آنجا بودند، گریه کردند و متأثر شدند.
ادامه مطلبيك گروه كمال آبادی در تاريكی شب، از روی ترس كاظم ثامنی از فرماندهان سپاه را به خيال اينكه ضدانقلاب است به رگبار بست و به شهادت رساند.
ادامه مطلبیکی از مردان بزرگ ما شهید تندگویان است که در تمامی لحظات که در اسارت بود و شکنجه میشد، هر لحظه شهید میشد و یک کلمهی آری به دشمن نمیگفت.
ادامه مطلبدر دادگاه اول، طیب و هفت هشت تا از رفقایش به اعدام محکوم میشوند، بقیه ۱۵ سال، ۱۰ سال و ۵ سال و این چیزها. پرونده البته ۱۷ نفر بودند.
ادامه مطلبمن که با پندار اعدام پای به اینجا گذاشته بودم کمی افکار خود را سامان دادم و بر خود مسلط شدم، فهمیدم که بازی دیگری را میخواهند سرم در بیاورند.
ادامه مطلبراننده اتومبیل برای فرار از صحنه تصمیم داشت وارد آخرین خیابان واقع در سمت راست، در اتوبان مدرس شود. اما اصابت گلوله به قلب وی باعث شهادتش شد.
ادامه مطلبگفتند: برای خوردن سوگند جلاله نزد مسعود رجوی آماده شوید. می بایست تکی در حضور چهار هزار کادر سازمان و اعضای شورای رهبری سازمان مجاهدین می رفتیم.
ادامه مطلبصبح اول وقت که طیب و اینها تیرباران میشوند، برای ساعت ۷/۵ الی ۸ هم پاکروان میآید پهلوی آقا، میگویند که آقا هم فحش را میکشد به جانش.
ادامه مطلبدر جلسه شورای معاونان وزارت امور خارجه، آقای ولایتی گفت: از دادستانی کل تماس گرفته و گفتهاند تقی محمدی در زندان خودکُشی کرده است.
ادامه مطلبمادرم که فهمید منافق هستند. با صلابت و بدون ترس شروع به شعار دادن کرد و فریاد زد: «مرگ بر منافق». در این هنگام مادرم را به گلوله بستند.
ادامه مطلباثر را بردیم شورای فقاهت حضرت امام، پیش آقای راستی کاشانی. ایشان شنید و گفت: نه، قلقله دارد و حرام است. گفتم: شعر راجع به امام حسین است.
ادامه مطلبگفتند: وکیل یهودی می گوید اگر دین ما نتواند امروز در جهان پاسخگو باشد تقصیر شما خاخام ها و روحانیون دینی است، چرا مثل شیعه اجتهاد ندارید؟
ادامه مطلبپس از انقلاب، زمانی که به عنوان نماینده مردم سمنان وارد مجلس شورای اسلامی دوره اول شدم، مناسب دیدم نام خانوادگی خودم را در شناسنامه هم تغییر دهم.
ادامه مطلبحمید سبزواری یک شعر درباره شهدای انقلاب سرودند و من بر اساس آن سرودی به نام «برخیزید ای شهیدان راه خدا» ساختم که اجرا شد.
ادامه مطلباین نامه در روزنامه اطلاعات چاپ شد و خیلیها درخواست کردند از هلال احمر که آدرس این دختر را به ما بدهید که ما برویم ولی ما این کار را نکردیم.
ادامه مطلبسید حسن دست رهبری را بوسید. بعدا گفت: من این کار را عمداً و با اخلاص انجام دادم. علت این بود که امسال رسانههای جهانی مرا «مرد سال» نامیدهاند.
ادامه مطلبصدای جمهوری اسلامی از ترور و شهادت علامه عارف حسینی، رهبر شیعیان و نماینده ایران در پاکستان به دست گروهی ناشناس خبر داد.
ادامه مطلبآقای بازرگان آمد، ایشان هم گفت که: موافقت نکرده است. بعد معلوم شد ایشان نشسته پای تلفن به آقای بازرگان تلفن کرده و گفته آقا بقیه موافق هستند.
ادامه مطلبنتیجه این تفکر هم همین شد که پس از گذشت سالها هنوز بسیاری از امور در کشور ناهماهنگ است و مدیران بسیاری از بخشها همچنان پاسخگو نیستند!
ادامه مطلبآقای شریعتمداری در پاسخ گفت: معلوم نیست در آینده چه پیش می آید، بنی صدر و مهندس بازرگان نیز جدا شده اند و با این وضع پیش آمده اختلاف فقط با من نیست.
ادامه مطلب