اخراج
در رسیدگی به پروندهها ما شرح جرم و اظهارات دستگیرشدگان را به آقای اراکی میدادیم. البته در خلال این کار درباره دستگیرشدگان پیشنهادات و نظرات خودمان را نیز به آقای اراکی میدادیم.
ادامه مطلبدر رسیدگی به پروندهها ما شرح جرم و اظهارات دستگیرشدگان را به آقای اراکی میدادیم. البته در خلال این کار درباره دستگیرشدگان پیشنهادات و نظرات خودمان را نیز به آقای اراکی میدادیم.
ادامه مطلبامام گفتند که: موضوع حل شد. به آقای اردبیلی گفتیم و او هم قرار است که اعلام کند که آقای طالقانی عضو شورای انقلاب و رئیس آن شورا باشند.
ادامه مطلبدکتر صادقی از آیتالله خوئی خواست که از امام خبری بگیرد. طلبهها با شنیدن سخنان دکتر صادقی به گریه افتادند و آیتالله خوئی نیز تحت تأثیر قضای حاکم متأثر شد.
ادامه مطلبمن ماجرا و نتایج مشورت با احمد آقا و آقای هاشمی را بازگو کردم. امام که با دقت گوش میدادند، گفتند: نه؛ من در این کار نوعی شیطنت میبینم.
ادامه مطلبمن احساس میکردم یک تیر به من اصابت کرده و از شکمم خارج شده است. در این لحظات شخصی که درون اتاق بود، همچنان تلاش میکرد گلولهای دیگر به سوی من شلیک کند.
ادامه مطلبآقای خلخالی تصمیم گرفت به جای چهار نفر، حکم اعدام هشت نفر را اجرا کند که امام به او پیام داد: در این صورت نفر ششمی که اعدام میشود خودتی!
ادامه مطلببعد از چندی خبر شدم که همین برگ را با هدفی توطئه آمیز، به عنوان مدرکی برای خروج ارز، سندسازی کرده اند و به طور گسترده علیه من پخش کرده اند.
ادامه مطلبسرهنگ با لحن مشفقانه و کدخدامنشانهای گفت: نه شما برای همیشه در اینجا خواهید بود و نه من؛ بنابراین مواظب خودت باش و درست راه برو!
ادامه مطلبآقای شیخ محمود نگاهی به ما کرد و گفت: اینها - منبریهای طرفدار آیتالله خمینی - دکان باز کردهاند ولی ما دکان باز نمیکنیم.
ادامه مطلبدر آن زمان جناب آیتالله صافی در شورای نگهبان تشریف داشتند. ایشان خیلی دقت و سختگیری میکرد و واقعاً دقتهای بسیار جالبی داشتند.
ادامه مطلبمطهری میگفت: تا وضع حوزه و دروس حوزه و راه و روش روحانیت این است، کار نهضت ما به جایی نمیرسد و اگر رسید چون اساس، محکم نیست، فرو میریزد.
ادامه مطلبامام اجازه نداده بود؛ اما آقای انواری به یاران گفته بود که: قتل منصور یک امر لازم است و اگر شما میخواهید، اقدام کنید. آنها هم رفتند و او را ترور کردند.
ادامه مطلبآیت الله منتظری از جا بلند شد و نامهای به من نشان داد که همان نامه معروف به امام درباره اعدامها بود و گفت: اصلا من حکم امام را قبول ندارم.
ادامه مطلبقبر شهید مطهری دو طبقه است، پیشنهاد شد که شهید مفتح در طبقه دوم آن دفن شود. نهایتا ایشان و دو محافظش را در حجره 23 حرم مطهر دفن کنیم.
ادامه مطلبامام یک جمله به اینان فرموده بود که: بنی صدر چیزی نیست به اندازه سه ربع اش رفته و یک ربع از نفوذش مانده است. آن هم با یک تلنگر از بین خواهد رفت.
ادامه مطلبامام فرمود: مگر کسی که علیه من حرف می زند را می توان کُشت؟ ولایت فقیه هم که ما معتقدیم یک مسئله فقهی است و فقهاء هم درباره آن نظرات مختلفی دارند.
ادامه مطلبآقای مهدی عراقی گفت بعد از سقوط پادگان ها و غارت انبارهای اسلحه و به دنبال آن درخواست دولت برای تحویل سلاح ها، مردم این قالب ها را هم به اینجا آورده اند.
ادامه مطلببه امام خبر دادند که در فلان جایی و خود شورای عالی قضائی پرونده زیاد مانده است. امام رأسا به آقای مقتدایی حکم دادند که فلان پرونده را رسیدگی کن.
ادامه مطلبدر عزای آقای طالقانی تقریبا تمام گروه های سیاسی، اعلامیه های همدردی صادر کردند و مجالس عزاداری بر پا داشتند. من در یکی از این مجالس سخنرانی کردم.
ادامه مطلبفردی که من او را به عنوان کاندیدای رهبری فردی معرفی کردم بعدا به یکی از مناصب مهم برگزیده شد و در طول ایام فهمیدم که من آن زمان اشتباه کردم.
ادامه مطلبامام فرمودند: من در جریان فعالیت شما هستم. خیلی برای شما دعا کردم. خیلی کار سختی بود و شما موفق شدید، خیلی مهم بود.
ادامه مطلبآقای طالقانی گفتند: من هر بار در برابر مشکلات احساس نگرانی می کنم به قم می روم، با امام به سخن می نشینم و با آرامش به تهران بر می گردم.
ادامه مطلبخدمت امام نامه نوشتم که: مسئول صدا و سیما من هستم و مسئولیت این برنامه به عهده من است. اگر قرار است کسی مجازات شود، من باید مجازات شوم.
ادامه مطلبخداوند این توفیق را داد که این حرف امام پیاده شود، لذا به فکر تشکیل مرکز پژوهش ها افتادیم و این از باقیات و صالحات مجلس چهارم است.
ادامه مطلبآنها از نظر سیاسی، کم اطلاع بودند و لذا جای تعجب نیست اگر بدانیم فرمانده خلبان مهدیون پس از آن که به وسیله دادگاه تبرئه شد، چند ماه پس از من آزاد گردید.
ادامه مطلبرژیم شاه قصد داشت با این حرکت برنامه ریزی شده، گروه های مذهبی را افرادی ضد مردمی، بی رحم و مخالف فیلم و سینما معرفی کند.
ادامه مطلبشاه را مصر دفن كردند خانوادهاش میآمدند سر قبر او. يك فردی آمد به من گفت: اگر امام اجازه دهند، دفعه بعد كه میآيند اينها را بكُشم؟
ادامه مطلبگلوله از زیر گوش ایشان وارد شد و تمام فک و دندان ها را خٌرد کرد. زبان را به صورت طولی شکافت و از گونه دیگر بیرون آمد.
ادامه مطلبسخنان او آنقدر مؤثر و خالصانه بود که مرا آب کرد، به دوستانم گفتم كه: يك تفنگ ژ -۳ به او بدهند و يكی از جوانان به او تيراندازی و قوانین عمومی نبرد را بیاموزد.
ادامه مطلبناگهان چشم امام به احمد آقا افتاد و او را صدا زد. احمد از جایش تکان نخورد. آقا با دیدن رنگ رخسار احمد از موضوع فوت حاج مصطفی مطلع شدند.
ادامه مطلب