عدول از شورای رهبری
نقل این خاطره، حال و هوای مجلس را عوض کرد و همۀ آقایان غیر از دو نفر، به آقای خامنهای رأی دادند. خود آقای خامنهای ابتدا قبول نمیکرد.
ادامه مطلبنقل این خاطره، حال و هوای مجلس را عوض کرد و همۀ آقایان غیر از دو نفر، به آقای خامنهای رأی دادند. خود آقای خامنهای ابتدا قبول نمیکرد.
ادامه مطلبپاسخ داد: حضرت زهرا بسیار بزرگوار و الگوی والایی هستند، اما ایشان متعلق به ۱۴۰۰ سال قبلاند و ما نمیتوانیم مانند ایشان باشیم؛ بنابراین الگوی من اوشین است.
ادامه مطلبدر آن ماجرا هیچ کس به عنوان مرتد اعدام نشد؛ حتی رئیس کلّ تشکیلات مخفیِ حزب توده خود کیانوری و امثال او هم مدتی زندانی و بعد آزاد شدند.
ادامه مطلبگفتم: به نظر شما کدامیک از اینها رئیس جمهور خواهد شد. آیت اﷲ موسوی گفتند: از این دو نفر، هر کدام رئیس جمهور شوند، فاجعه است.
ادامه مطلبآقای خامنهای هم که زیرک؛ حدود ۱۰ متر مانده بود به من برسد، مرا هم همه میدیدند، عصایشان را بلند کردند و گفتند: ببین آقای باهنر! من جزو احسنتیها بودم؛ جزو نه احسنتیها نبودم. یادت باشد.
ادامه مطلبامام بعد از سخنرانی در بهشت زهرا و اعلان تصمیم به تعیین دولت از هنگام ترک آنجا دیگر دیده نشدهاند. این زمانی بود که ما عمیقاً نگران و دلواپس امام شدیم.
ادامه مطلبشهید بهشتی گفت: ما به خاطر ارزش های اسلام قیام کرده و شعار داده ایم، قرار نیست خودمان به آن شعارها عمل نکنیم و ملتزم نباشیم.
ادامه مطلبدیگران هم رضایت دادند و قرار شد مجلسی از کارشناسان فقهی ـ که نام خبرگان آنجا مطرح شد ـ اسم آن مجلس خبرگان باشد نه مجلس مؤسسان
ادامه مطلببرای بازدید جبهه ها و گذراندن ایام نوروز با رزمندگان و بررسی راه های فعال کردن جبهه ها و اطلاع از آخرین وضعیت خطوط جنگی، به جبهه رفتم.
ادامه مطلباز جمله بحث های آقایان در ملاقات با امام تشکیل حزب بود. آقای بهشتی پیشنهاد حزب را دادند و قبل از انقلاب، اساسنامه حزب نوشته شد.
ادامه مطلببه امام عرض کردند: آقا! ما کی هستیم. اینها شما را قبول ندارند. حضرت امام خیلی عادی فرمود: خوب، قبول نداشته باشند. مگر من جزء اصول دین هستم؟!
ادامه مطلبمک فارلین وقتی به ایران آمد مقداری سلاح از بابت طلب های ایران از آمریکا به ایران آورد و نامه ای هم از سوی ریگان رئیس جمهور آمریکا آورده بود.
ادامه مطلبامام گفتند که: موضوع حل شد. به آقای اردبیلی گفتیم و او هم قرار است که اعلام کند که آقای طالقانی عضو شورای انقلاب و رئیس آن شورا باشند.
ادامه مطلببه امام خبر دادند که در فلان جایی و خود شورای عالی قضائی پرونده زیاد مانده است. امام رأسا به آقای مقتدایی حکم دادند که فلان پرونده را رسیدگی کن.
ادامه مطلبآقای مهدوی در خصوص مجاهدین نظرشان این بود که نباید با شدت با آنها برخورد می شد. آن موقع وی مخالف دستگیری و بازداشت اینها بود.
ادامه مطلبفردی که من او را به عنوان کاندیدای رهبری فردی معرفی کردم بعدا به یکی از مناصب مهم برگزیده شد و در طول ایام فهمیدم که من آن زمان اشتباه کردم.
ادامه مطلبخدمت امام نامه نوشتم که: مسئول صدا و سیما من هستم و مسئولیت این برنامه به عهده من است. اگر قرار است کسی مجازات شود، من باید مجازات شوم.
ادامه مطلبگفت: تو باند نداری. کشتن تو مثل آب خوردن است. کافی است که وقتی از خیابان می روی، با یک موتور تصادف کنی و کشته شوی، تازه شهید هم نمی شوی.
ادامه مطلبامام حاج احمد آقا را فرستادند که از آنها سؤال کند. وقتی حاج احمد آقا جواب آنها را به امام گفت، امام فرمود: برو به آنها بگو شيادها دست از این کارهایتان بردارید.
ادامه مطلبامام فرمودند: آقای بهشتی اگر شما نیاييد من قلبم مطمئن نیست. حالا که بنیصدر رئیس جمهور شده، شما باید رئیس دیوان عالی کشور بشوید.
ادامه مطلبحاج احمداقا با همان روحیه شوخ طبعی همیشگی شان گفتند که: امام چیز دیگری نگفتند اما اگر بخواهی خودم چیز دیگری رویش میگذارم.
ادامه مطلبآقای اردبیلی گفت: بچهها ما غفلت کردیم. شما را رها کردیم و دیدیم بیراهه رفتید. شروع کرد به گرـه کردن. همه آنهایی که آنجا بودند، گریه کردند و متأثر شدند.
ادامه مطلبصدای جمهوری اسلامی از ترور و شهادت علامه عارف حسینی، رهبر شیعیان و نماینده ایران در پاکستان به دست گروهی ناشناس خبر داد.
ادامه مطلبآقای موسوی اردبیلی گفت: يکی از مهاجرين جنگ تحميلي که خانه و دارائی های خود در آبادان را از دست داده بود، نامهای به من نوشت و از امام خمينی شکايت کرد.
ادامه مطلببه امام عرض کردند: آقا! ما کی هستیم. اینها شما را قبول ندارند. امام خیلی عادی فرمود: خوب، قبول نداشته باشند. مگر من جزء اصول دین هستم؟!
ادامه مطلبدیدم دارند یک نفر را به شدت کتک می زنند. جلو رفتم و دیدم آقای رشیدیان است، نماینده مردم آبادان. خیلی ناراحت شدم و با تندی با آنها برخورد کردم.
ادامه مطلبامام فرمودند: آن موقع اگر حزب تشکیل میدادید، رژیم شما را پیدا میکرد و همه افراد را میبرد و ضربه میزد، ولی حالا خطری ندارد، بروید حزب تشکیل بدهید.
ادامه مطلبآقای هاشمی که در آن وقت فرمانده جنگ هم بود گفت: من قطعنامه را قبول میکنم؛ حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
ادامه مطلبمن رفتم پشت تریبون گفتم: از معاونین و همکار رئيس ديوان عـالـی کشور هستم و به نمایندگی از طرف ایشان آمدم، بعد سيستم حقوقی ایران را توضیح دادم.
ادامه مطلبآقای بهشتی، به امام گفت: اگر آقای اردبیلی همراه من نباشد، من آن مسئولیت را بر عهده نمیگیرم. کار قضائی، سخت است. من هم تجربه کافی ندارم.
ادامه مطلب