از اینجا در سال ۱۳۴۹ در منزل اخوی شهید اسدالله لاجوردی، مرحوم آقا مرتضی لاجوردی، در خیابان خانیآباد،کوچه شهابالدوله، جلسهای برگزار شد، یک روز بعد از ظهر اعضاء مؤتلفه آنجا جمع شدیم. آنجا بحث کردیم و گفتیم الان زمینه برای یک حرکت قوی پیرامون تشکیل حکومت اسلامی آماده شده است، مردم حکومت اسلامی را شناخته و فهمیدهاند و الان حضرت امام بعنوان ولیامر حضور دارند و میشود این حکومت را از شاه گرفت و حکومت اسلامی را تشکیل داد.
در آن جلسه چند تن از دوستان گفتند در این حرکت مسلحانه، تعدادی دانشجو و نیروهای تحصیلکرده هستند که با آقای سید محمود طالقانی رفیق هستند و کار کردهاند و مطالعه دارند و بهتر است با اینها کار کنیم. همانجا در بحثی که من یادداشت کردهام، یکی از دوستان گفت: چرا ما باید با آنها کار کنیم و این مطلب را باید خود مؤتلفه اداره کند. فکر کنم آقای حبیب الله شفیق بود که گفت: یعنی چی؟ اگر یک عده افراد خوب دارند کار میکنند، ما به عنوان اینکه اینها عضو جمعیت و تشکیلات ما نیستند، باید کنارشان بگذاریم؟ چه دلیلی دارد؟ میرویم و با آنها همراهی میکنیم.
این حرف جالبی بود، یعنی تشکیلاتزدگی و انحصارطلبی در مؤتلفه هیچ وقت نبود. رفتیم از آقای طالقانی سؤال کردیم و آقای طالقانی بصورت جدّی اینها را تأیید کردند. گروه اولیه سازمان مجاهدین را هم ایشان تأیید کردند. از بعضی علمای دیگر هم سؤال کردیم، آنها هم تأیید کردند. چون امام گفته بودند یا آقای مطهری یا آقای بهشتی. آن زمان آقای بهشتی در آلمان در مرکز اسلامی هامبورگ بود، من با آقای مطهری صحبت کردم و گفتم الان وظیفه ما چی است؟ برویم و با سازمان همراهی کنیم؟ البته آن زمان اسم سازمان نداشت. گفتم با این گروه همکاری کنیم یا خودمان مستقل باشیم؟ آقای مطهری گفتند چون آقای طالقانی و دیگران آنها را تأیید میکنند، بروید و همکاری کنید. من هم با حکم شهید مطهری، چریک همهجانبه سازمان مجاهدین خلق ایران شدم تا سال ۱۳۵۴.
رابط من با سازمان مجاهدین خلق آقای مصطفی جوان خوشدل بود، ایشان را بعداً با آقای سید کاظم ذوالانوار و دیگران در تپههای اوین تیرباران کردند. فرد بسیار متدینی بود، پدرش در سرای بوعلی، کارگزار بود و خودش هم یک بچهای بود که با نهجالبلاغه آشنا بود و انصافاً سه سال در اوین زیر شکنجه بود، مدتی هم در کمیته مشترک، ولی چیزی را لو نداد. او و مجید معینی با من در ارتباط بودند که هیچ کدام من را لو ندادند. چون من هیچ اعترافی ندارم. زمانی هم که در سال ۱۳۵۳ مجدداً دستگیر شدم، علیرغم شکنجههای شدید، یک کلمه چیزی نگفتم و گفتم من سیاسی نیستم و من مقلد آقای روح الله خمینی نیستم و مقلد آقای سیدمحسن حکیم هستم، سرشان بازی درآوردم.
وقتی ما با سازمان مجاهدین خلق همراه شدیم، همه نوع کار با اینها انجام دادیم ولی اینها دروغ گفتند و نیرنگ زدند. شناخت و جزوات آموزشیشان را به ما نشان نمیدادند. خودشان را افراد مسلمان و متدین میدیدند. حتی مسائل جهانبینی مارکسیستی را که داشتند، وقتی من در سال ۱۳۵۴ از ابوالفضل کبیر سؤال کردم این چی است؟ لو نداد، با محمد محمدی که یک زمانی نماینده مجلس شورای اسلامی از گرگان بود، آن زمان ایشان هم جزو سران سازمان بود، از او هم پرسیدم چیزی لو نداد. بعد که معلوم شد که لو رفتهاند، حاضر نشدند چیزی به ما بگویند.
در آن مقطع، سازمان از طریق مؤتلفه قدرت داشت. یعنی مؤتلفه به آنها اسلحه میداد. آقای اندرزگو با سازمان همراهی داشت و با آنها کار میکرد و ما به تشکیلات آنها نیرو میدادیم. بعد از مدتی اینها از مسیر اسلام حقیقی منحرف شدند و از سال ۱۳۵۳ کارهای ایشان مشکوک شد و از سال ۱۳۵۴ انحراف آنها بارز شد و ما از آنها جدا شدیم.
من که تا آن زمان چریک همهجانبه بودم، آن موقع در زندان بودم از نظر ایشان شدم «اپورتونیست راست منحرفِ پیچیده». کسی که تا هفته قبل شخصیتش را مثال میزدند، حال شده بود اپورتونیست. اپورتونیست از نظر مارکسیست یک نوع فحش و توهین است. یعنی تجدیدنظرطلب، کسی که روی مبانی مارکسیستی اظهارنظر میکند و کلمه راست هم به معنای کسی است که با غرب همراهی میکند.
میگفتند اینها در مسائل سازمان خواستند که تجدیدنظر بشود، اپورتونیست هستند و چون مسائل مسلحانه را هم آنطور که چپیها مطرح میکنند قبول ندارند، پس راست و وابسته به غرب هستند. منحرف هم هستند چون از سازمان جدا میشوند و با سازمان همراهی نمیکنند. اما پیچیده هستند چون علیرغم همه این خصوصیات، ضدآمریکا هستند! مبارز و مقاوم و ضدرژیم هم هستند. من، شهید لاجوردی، آقای عسکراولادی، محمد کچویی و اینها کسانی بود که نمیشد به اینها انگ آمریکایی بودن یا همکار رژیم بودن زد.
آقای مهدی بخارایی هم جزو آنها شد که البته من بعد از آزادی از زندان خیلی تلاش کردم او را برگردانم که برنگشت و نهایتاً اعدام شد. البته اعدامش بخاطر عقیدهاش نبود، به خاطر پرونده بسیار کثیفش بود که در رابطه با مسائل سازمان، دست به کشتار و انفجار و بمبگذاری زد.
بازدیدها: ۳











