۳۰ ماه از انقلاب گذشته بود که من رفتم صدا و سیما و هشتمین رییس یا سرپرست بعد از انقلاب بودم. از این ۳۰ ماه، ۹ ماه اول صادق قطب زاده مسوولیت داشت و در ۲۱ ماه باقیمانده نفرات متعددی عوض شده بودند. از جمله آقای علی لاریجانی که یک ماه تحمل کرده بود و رفته بود…
اداره صدا و سیما با ترکیبی که سازمان قبل از پیروزی انقلاب داشت و با تصفیه هایی که انجام شده بود کار دشواری بود. در میان سازمان های دولتی به نظرم بیشترین تصفیه در سازمان صدا و سیما شده بود. من که به آنجا رفتم گفتند: حدود سه هزار نفر از سازمان پاکسازی شده اند. حالا چه خودشان رفته بودند و چه اخراج شده بودند. به هر حال از جمعیت ۱۱ هزار نفری ۳ هزار نفر از سازمان جدا شده بودند.
خب این نشان می دهد در هیچ تشکیلاتی به این نسبت ریزش نیرو نداشتیم. جای این افراد نیروهایی که تازه آمده بودند وابسته به جریانهای فکری مختلف بودند. چپ، مجاهد، توده ای، منافق و…
شبکه حزب توده که بعدا با همکاری بخش معاونت اطلاعاتی نخست وزیری شناسایی شدند؛ ۵۲ نفر بودند. روابط این شبکه به گونه ای در قالب تیم های چهار نفره طراحی شده بود که فقط رابط ها همدیگر را می شناختند و دیگران یکدیگر را نمی شناختند. بخش های پخش، فنی، خبر و جاهای کلیدی صدا و سیما را شناسایی کرده بودند که اگر خواستند روزی برنامه داشته باشند صدا و سیما در اختیارشان باشد.
خب این یکی از مسائل آن روزها بود. از طرف دیگر توقعات مردم هم زیاد بود. تصور می کردند حالا که انقلاب شده تلویزیون باید مثل مسجد دایم برنامه مذهبی داشته باشد… شرایط خیلی سخت بود اما من سعی می کردم دایما جلسه داشته باشیم و توضیح بدهم. مثلا درباره مخالفت هایی که با موسیقی می شد، رفتم با علما و مراجع در قم و تهران صحبت کردم.
برخی از آقایان مراجع مدادی که در دست داشتند را روی میز جلویشان می زدند و می گفتند همین صوتی که از زدن مداد روی میز حادث می شود هم حرام است. برخی هم بودند که می گفتند شما برای اینکه بهتر با خدا ارتباط برقرار کنید به موسیقی گوش کنید. اختلاف برداشت ها اینقدر زیاد بود. اما حضرت امام، مرحوم آقای منتظری و دیگرانی بودند که نگاه متفاوتی داشتند.
فضای جامعه به شدت ملتهب بود. مثلا به ما می گفتند چرا ورزش فوتبال را پخش می کنید این جوان ها شورت پایشان است و خوب نیست. یا می گفتند پخش مسابقه های کشتی و وزنه برداری خیلی برای خانواده ها بد است و چرا اینها را پخش می کنید. یعنی بسیاری از موارد که امروز عادی است و کسی رویشان حساسیت ندارد آن زمان به عنوان مشکل مطرح بود.
عده ای از مراجع حتی مارش قبل از اخبار را می بستند و می گفتند حرام است. بنابراین توقع از صدا و سیما بسیار بالا بود و امکانات هم بسیار کم. در دوره مدیریت من که همزمان با دوره جنگ بود توقعات دیگری هم از صدا و سیما شکل گرفته بود و خانواده های شهدا و رزمندگان هم توقع خاص خودشان را داشتند.
شرایط پیچیده ای بود اما امتیاز بزرگ من این بود که حضرت امام با مشورت هایشان کاملا حمایت و مراقبت می کردند. مثلا اگر برنامه ای به نظرشان مناسب نبود امام به من تذکر می دادند. از طرف دیگر در برابر هجمه هایی که علیه من یا به صدا و سیما می شد امام به مناسبت های مختلف اظهار نظر می کردند که معنایش حمایت از ما بود و مشکل کلا حل می شد…
مثلا به ما فشار می آوردند که چرا تا وقتی مردان هستند از زنان برای گویندگی خبر استفاده می کنید؟ مثلا فشار می آوردند که ما از خانم مریم ریاضی که از گوینده های خبر قبل از انقلاب بود و بسیار هم گوینده ای قوی و مسلط بود، استفاده نکنیم. تماس های فراوانی می گرفتند که باید مردان خبر بخوانند. تلفن باران شده بودیم.
رفتم خدمت امام و این مشکل را در میان گذاشتم. ایشان پرسید که: شما به منتقدان چه جوابی داده اید؟
توضیح دادم که به منتقدان گفته ام چون ما جنگ داریم مردان باید بروند جبهه. امام تبسمی کردند. یک هفته بعد مراسمی بود که امام پیام داشتند مرحوم احمد آقا با من تماس گرفتند و پرسیدند: شیفت کاری خانم مریم ریاضی چه زمانی است و تاکید کردند که پیام امام را خانم ریاضی بخواند. در حالی که قبل از آن پیام ها را یا آقای توسلی می خواند یا احمد می خواند یا افراد دیگر. این بار اما امام اصرار کرده بودند که خانم ریاضی پیام را بخواند. خب وقتی ما پیام امام را دادیم ایشان خواند دیگر مخالفت ها تمام شد.
تعدد این مسائل زیاد بود. هر هفته مساله ای پیش می آمد که باید برایش چاره ای می اندیشیدم. حضرت امام هشت سال از دوره مدیریت من در قید حیات بودند و در همین مدت توانستیم آن مواردی را که برایش تعریف خاصی در چارچوب مسائل دینی وجود نداشت، ضابطه مند کنیم. بنابراین تلویزیون و رادیو از بلاتکلیفی و اعمال سلیقه شخصی خارج شد.












