برادر ج در یکی از این مأموریتها، توسط منافقین به شدت زخمی شد. البته تا مدتها به علت نحوهی با مزه مجروح شدنش، سر به سرش میگذاشتیم و با او مزاح میکردیم.
در یکی از مأموریتها، تیم این برادر ما، فرشته ایمانی؛ دومین مسؤول عملیات منافقین در سه استان همدان، کرمانشاه و لرستان را دستگیر کرد و او را به سپاه آوردند. از آنجا که برای تفتیش زنان محارب از خواهران سپاه استفاده میشد بچهها این خانم را توی اتاق دژبانی سپاه میگذارند، در را قفل میکنند تا بروند خواهران سپاه را بیاورند.
در همین اثناء، او که زیر مانتوی خودش یک قبضه کلت بسته بود، اسلحه را بیرون میکشد و از پنجرهی اتاق دربانی، برادر چ را که توی حیاط سپاه ایستاده بود، هدف سه گلوله خودش قرار میدهد.
البته بچهها سریع دست به کار شدند. آن منافق را خلع سلاح کردند و فرد مجروح را برای مداوا به بیمارستان فرستادند. خواست خدا بود که با وجود جراحت شدید، جان به در برد. بعد که بچههای منطقه عملیاتی این خبر را شنیدند، با دسته گل و شیرینی به عیادت او آمدند و خب، سر به سرش هم میگذاشتند.
میگفتند: اگر شهید شده بودی، کسی رویاش میشد به تشییع جنازهات بیاید؟ این همه تروریست سبیل کلفت قحط بود که گذاشتی یک دختر با تیر بزند ناکارت کند؟ بچهها میخندیدند، او هم.
بازدیدها: ۵











